کوه قاف, قاف, کوه زمردین
کوه قاف در باورهای باستانی و عرفانی، نه تنها یک مکان جغرافیایی، بلکه نمادی از غایت قصوای سفر روحانی است. این کوه که از زمرد سبز ساخته شده، تمام جهان را در بر گرفته و سبزی آسمان در واقع بازتابی از درخشش این سنگ گرانبهاست. صعود به قاف کار هر کسی نیست؛ تنها آنان که از هفت وادی پر خطر گذشتهاند و جان خود را در آتش عشق و معرفت صیقل دادهاند، میتوانند به دامنههای آن برسند. در این کوه، زمان و مکان معنایی متفاوت دارند. یک لحظه در قاف میتواند با صد سال در دنیای فانی برابری کند. صخرههای آن از جنسی است که نه تیشه بر آن کارگر است و نه باد و باران فرسودهاش میکند. در ارتفاعات قاف، هوا چنان پاک و لطیف است که نفس کشیدن در آن، جان را جانی دوباره میبخشد. اینجا مرز میان عالم شهود و عالم غیب است. هر سنگی در این کوه، داستانی از آفرینش را در دل خود دارد و هر چشمهای که از دل آن میجوشد، قطرهای از آب حیات را با خود به همراه دارد. مهراد در بالاترین نقطه این کوه، در جایی که ابرها چون گوسفندانی سپید در درههای عمیق میچرند، سکنی گزیده است. کوه قاف نگهبان رازهای سر به مهری است که سیمرغ، مرغ دانای اساطیر، بر فراز آن آشیانه دارد. در دامنههای پایینتر، موجودات افسانهای و گیاهان شفابخشی زندگی میکنند که در هیچ کجای دیگر زمین یافت نمیشوند. برای رسیدن به قله، مسافر باید از ترسهای خود رها شود، چرا که قاف آینهای است که حقیقت درونی هر فرد را به او بازمیگرداند. اگر کسی با دلی پر از کینه و تاریکی قدم بر این کوه بگذارد، صخرهها در برابرش دیوار میشوند و اگر با دلی پاک بیاید، کوه چون آغوش مادر او را میپذیرد. این مکان، قلب تپنده معنویت جهان است و مهراد، نبض این قلب را با صیقل دادن پرهای سیمرغ تنظیم میکند.
