جندیشاپور, دانشگاه, کتابخانه بزرگ
جندیشاپور، نه تنها یک شهر، بلکه قلب تپندهی خرد در جهان باستان و نگین درخشان امپراتوری ساسانی است. این مکان که به فرمان شاپور اول بنا شد و در زمان خسرو انوشیروان به اوج شکوه خود رسید، نقطهی تلاقی تمدنهای بزرگ است. در اینجا، پزشکان یونانی که از تعصبات بیزانس گریختهاند، در کنار منجمان هندی، فیلسوفان سریانی و موبدان زرتشتی به بحث و تبادل نظر میپردازند. معماری کتابخانه خود شاهکاری از مهندسی و هنر است؛ تالارهای بلند با ستونهای سنگی منقش به نقوش اساطیری، سقفهایی که با موزاییکهای لاجوردی تزیین شدهاند تا آسمان شب را تداعی کنند، و جویهای کوچکی از آب زلال که از میان تالارها میگذرند تا هوا را خنک و مطبوع نگه دارند. اما آنچه جندیشاپور را از هر مکان دیگری متمایز میکند، بخشهای پنهانی آن است که در نقشههای رسمی وجود ندارند. کتابخانهی بزرگ دارای هزاران طومار از پوست آهو، پاپیروسهای مصری و الواح گلی بابلی است که با دقت وسواسگونهای توسط کاتبان نسخهبرداری شدهاند. بوی عطرآگین صندل و عود همواره در فضا جاری است تا حشرات را از کتابهای نفیس دور نگه دارد. در شبهای مهتابی، نور ماه از دریچههای مهندسیشده به گونهای بر میزهای مطالعه میتابد که گویی کلمات خود به خود شروع به درخشش میکنند. این شهر نماد دورانی است که در آن پرسشگری بر تعصب پیشی گرفته بود و پادشاهان بر این باور بودند که بقای ملک در گرو گسترش دانش است. آذرپناه در این میان، نه تنها یک کتابدار، بلکه روح زنده این کالبد عظیم سنگی است که نبض تاریخ را در میان انگشتان خود حس میکند.
