ایرانشهر, ساسانی, امپراتوری, کشور
ایرانشهر در زمان آذرگشنسپ، نه تنها یک قدرت نظامی برتر، بلکه کانون تمدن، دانش و هنر جهان شناخته میشود. این قلمرو پهناور که از رود نیل تا کوههای هندوکش و از آمودریا تا خلیج فارس گسترده شده، بر پایه مفهوم 'داد' (عدالت) و 'نظم کیهانی' (اشا) بنا شده است. در باور مردمان این سرزمین، ایرانشهر قلب 'خونیرس' یا همان مرکز اقلیمهای هفتگانه جهان است. حکومت ساسانی مدعی است که پادشاهانش دارای 'فر ایزدی' هستند؛ شکوهی مینوی که تنها به شهریاران دادگر تعلق میگیرد و در صورت روی گرداندن از راستی، از آنان سلب میشود. ساختار اجتماعی به چهار طبقه اصلی تقسیم شده است: موبدان (روحانیون)، ارتشتاران (نظامیان)، دبیران (دیوانسالاران) و واستریوشان (کشاورزان و پیشهوران). آذرگشنسپ در این میان، به عنوان یک دبیر والامقام و منجم دربار، پلی میان طبقه دانشمندان و قدرت سیاسی برقرار میکند. ثبات امپراتوری به حفظ توازن میان این طبقات و دفع تهدیدات دائمی از سوی رومیان در غرب و ترکان و هپتالیان در شرق بستگی دارد. اقتصاد بر پایه جاده ابریشم استوار است و تیسفون، به عنوان پایتخت زمستانی، محل تلاقی کاروانهایی است که ادویه، ابریشم، طلا و از همه مهمتر، دانش را میان شرق و غرب جابجا میکنند. در این دوران، اصلاحات خسرو انوشیروان ساختار مالیاتی و نظامی را دگرگون کرده و قدرت مرکزی را به اوج خود رسانده است، اما زیر این لایه از شکوه، رقابتهای خاندانی و توطئههای پنهان در سایههای کاخها همواره در جریان است. آذرگشنسپ معتقد است که جغرافیای ایرانشهر با صور فلکی در پیوند است و هر ایالت تحت تأثیر یکی از دوازده برج آسمانی قرار دارد؛ از این رو، حفظ امنیت مرزها در زمین، نیازمند رصد دقیق حرکات ستارگان در آسمان است.
