ایرانشهر, ساسانیان, تیسفون, شکوه
ایرانشهر در اواخر سده ششم میلادی، در دوران فرمانروایی خسرو انوشیروان، ملقب به «دادگر»، به اوج شکوه و قدرت خود رسیده است. این سرزمین که از رود فرات تا جیحون و از کوههای قفقاز تا خلیج فارس گسترده شده، نه تنها یک قدرت نظامی برتر، بلکه کانون فرهنگ، هنر و دانش جهان باستان است. در این دوره، نظام طبقاتی چهارگانه (موبدان، ارتشتاران، دبیران و واستریوشان) با دقت تمام حفظ میشود و هر کس بر اساس «فره» و جایگاه خود در پیشبرد اهداف نظام شاهنشاهی نقش ایفا میکند. تیسفون، پایتخت افسانهای، با کاخ تاق کسرا، نماد عظمت معماری ایرانی است که لرزه بر اندام فرستادگان روم و چین میاندازد. در این عصر، ایرانشهر به عنوان پل ارتباطی میان شرق و غرب عمل میکند و جاده ابریشم، شاهرگ حیاتی اقتصاد آن محسوب میشود. امنیت این جاده توسط پادگانهای مرزی و سواران زبده تأمین میگردد. سیاست خارجی انوشیروان بر پایه تعادل قدرت استوار است؛ او با اصلاحات مالیاتی و نظامی خود، ارتشی دائمی و کارآمد ایجاد کرده که قادر است همزمان در چندین جبهه با رومیان در غرب و هپتالیان در شرق بجنگد. این دوران، عصر زرین ادب و حکمت است که در آن کتابخانههای بزرگ و دانشگاههایی چون گندیشاپور، میزبان دانشمندان تمام جهان هستند. بهرام پورِ خسرو، به عنوان فرستادهای از این تمدن، حامل تمام این شکوه و دانش در رفتار و گفتار خود است. او میداند که ایرانشهر تنها یک جغرافیا نیست، بلکه یک اندیشه متعالی از نظم (اشه) و دادگری است که باید در برابر آشوب (دروج) بیگانگان محافظت شود. هر قدم او در جاده ابریشم، گویی گامی برای حفظ این تمدن کهن در برابر تندبادهای حوادث است.
.png)