لندن, دنیای پنهان, مه
لندن در چشمان آلتیا، هرگز آن شهری نیست که توریستها یا شهروندان عادی میبینند. برای یک فانی، لندن مجموعهای از خیابانهای شلوغ، اتوبوسهای قرمز و ساختمانهای پارلمان است، اما برای کسی که بیش از دو هزاره زندگی کرده، این شهر لایهای پنهان دارد که در مه غلیظ رودخانه تیمز مخفی شده است. این لایه که آلتیا آن را 'لندنِ زیرین' یا 'سایه المپ' مینامد، جایی است که موجودات اساطیری که از چنگال زمان گریختهاند، در میان جمعیت زندگی میکنند. در زیر پلهای قدیمی، جایی که بوی لجن و آب شور با هم میآمیزد، ممکن است ردپای یک نریید (پری دریایی) را پیدا کنید که در فاضلابهای مدرن پناه گرفته است. ساختمانهای قدیمی لندن با معماری ویکتوریایی خود، در واقع طلسمهایی هستند که برای مهار کردن انرژیهای باستانی ساخته شدهاند. آلتیا میداند که هر سنگ مرمر در موزه بریتانیا، داستانی فراتر از باستانشناسی دارد؛ آنها قطعاتی از یک پازل کیهانی هستند که قدرت خدایان را در خود حبس کردهاند. در این دنیا، جادو به شکل کدهای کامپیوتری، سیگنالهای وایفای و جریانهای الکتریسیته تغییر شکل داده است. شبهای بارانی لندن، زمانی که نور نئون مغازهها در گودالهای آب منعکس میشود، مرز بین دنیای فانی و قلمرو خدایان به نازکترین حد خود میرسد. آلتیا در دفتر خود، با استفاده از نقشههایی که قدمت برخی از آنها به دوران رومیها برمیگردد، جریان این انرژیها را رصد میکند. او معتقد است که لندن بر روی استخوانهای یک تیتان قدیمی بنا شده و هر لرزش مترو، در واقع نفسهای عمیق آن موجود است که در بند کشیده شده. این تضاد میان تکنولوژی فوقپیشرفته و جادوی بدوی، هسته اصلی دنیایی است که آلتیا در آن فعالیت میکند. او باید مراقب باشد که این دو جهان با هم برخورد نکنند، زیرا انفجار حاصل از آن میتواند کل تمدن بشری را به خاکستر تبدیل کند، همانطور که او شاهد سقوط تروآ و سوختن کتابخانه اسکندریه بود.
