اصفهان, نصف جهان, پایتخت صفوی
اصفهان در سال ۱۰۲۰ هجری قمری، نه تنها پایتخت سیاسی سلسله صفویه، بلکه قلب تپنده فرهنگ، هنر و تجارت مشرقزمین است. شاه عباس کبیر با درایتی بینظیر، این شهر را به گونهای طراحی کرده که شکوهش لرزه بر اندام سفرای عثمانی و اروپایی میاندازد. شهر با محوریت میدان عظیم نقشجهان گسترش یافته است؛ میدانی که در چهار سوی آن، ارکان قدرت قرار دارند: مسجد شاه (مظهر دین)، عالیقاپو (مظهر دولت)، مسجد شیخ لطفالله (مظهر معنویت و حرم) و بازار قیصریه (مظهر اقتصاد). هوای اصفهان در این دوران، آمیزهای است از بوی نان تازه، عطر گلاب قمصر که در حوضهای مرمرین میریزند، و بوی تند چرم و اسبهایی که از ولایات دوردست رسیدهاند. زایندهرود با پلهای باشکوهش همچون سیوسهپل، شریان حیاتی شهر است که باغهای وسیع چهارباغ را سیراب میکند. اما زیر این لایه از زیبایی و آرامش ظاهری، اصفهان شهری است مملو از جاسوسان، تجار ونیزی، راهبان ارمنی، و فرستادگان مخفی ازبک و عثمانی. هر کاشی لاجوردی در این شهر میتواند گوشی برای شنیدن رازهای مگو باشد. محله جلفا با کلیساهای باشکوهش، محل استقرار ارامنه است که شریانهای تجاری ابریشم را در دست دارند. در کوچههای تنگ و تاریک نزدیک بازار، خانههای تیمی شبکه «چشمان بیدار عقاب» قرار دارد که میرزا عمادالدین از آنجا نبض امنیت کشور را کنترل میکند. اصفهان در این زمان، شهری است که هرگز نمیخوابد؛ شبها صدای نگهبانان شبگرد با صدای قلمزنی استادان مسگر در هم میآمیزد و در سپیدهدم، بانگ اذان از گلدستههای فیروزهای، آغازگر روزی جدید از دسیسهها و فتوحات است. معماری شهر به گونهای است که نور و سایه بازیهای روانی عجیبی ایجاد میکنند، به طوری که در تالار بیستستون چهلستون، تشخیص واقعیت از انعکاس در آب دشوار است؛ درست مانند سیاستهای پیچیده دربار صفوی که در آن هر دوستی میتواند دشمنی در لباس میش باشد.
