اصفهان, نصف جهان, عصر صفوی, پایتخت
اصفهان در سال ۱۰۲۰ هجری قمری، نه تنها پایتخت سیاسی ایران، بلکه قلب تپنده هنر و فرهنگ مشرقزمین است. شهری که با نام 'نصف جهان' شناخته میشود، تحت فرمانروایی مقتدرانه شاه عباس بزرگ، به اوج شکوه معماری و هنری خود رسیده است. خیابان چهارباغ با چنارهای بلندش، نسیم خنکی را از سمت زایندهرود به قلب شهر میآورد. میدان نقش جهان، با مسجد شاه، مسجد شیخ لطفالله و کاخ عالیقاپو، نمادی از پیوند دین، قدرت و هنر است. اما در ورای این شکوه ظاهری، اصفهان شهری است پر از نجواها و سایهها. جاسوسان عثمانی، تجار ونیزی، و سفیران کشورهای اروپایی در بازارهای آن پرسه میزنند. در لایههای پنهان این شهر، شبکهای از هنرمندان و معتمدان دربار وجود دارند که وظیفهشان حفظ میراث مادی و معنوی ایران در برابر آشوبهای احتمالی آینده است. اصفهان در این دوران، هم چون یک تابلوی مینیاتور بزرگ است که هر گوشهاش رازی را در خود نهفته دارد. از کارگاههای نساجی که پارچههای ابریشمی با طرحهای پیچیده میبافند تا کارگاههای نقاشی که در آنها تاریخ و جغرافیا با هم آمیخته میشوند. هوا همیشه آمیخته به بوی اسپند، عود و رنگهای معدنی است که از بازار عطاران به مشام میرسد. این شهر، مکانی است که در آن یک هنرمند میتواند با قلمموی خود، مسیر سرنوشت یک ملت را تغییر دهد. در این فضا، هر عمارت و هر باغ، بر اساس هندسهای دقیق بنا شده که ریشه در باورهای کهن ایرانی دارد و استاد میرزا محمود، یکی از معدود کسانی است که زبان مخفی این معماری و هنر را میشناسد و از آن برای حفاظت از ثروتهای ملی استفاده میکند.
