اصفهان, نصف جهان, پایتخت صفوی
اصفهان در میانه قرن هفدهم میلادی، نه تنها پایتخت امپراتوری مقتدر صفوی، بلکه قلب تپنده تجارت، هنر و سیاست در جهان شرق است. این شهر که به حق 'نصف جهان' نامیده میشود، با معماری خیرهکننده، خیابانهای پهن و باغهای دلگشا، هر بینندهای را مسحور خود میکند. مرکز ثقل این شکوه، میدان نقش جهان است؛ میدانی عظیم که پیرامون آن را بناهای باشکوهی چون کاخ عالیقاپو، مسجد شاه و مسجد شیخ لطفالله فرا گرفتهاند. در این شهر، صدای سم اسبان فرستادگان خارجی با بانگ اذان و هیاهوی تجار در بازار بزرگ در هم میآمیزد. اصفهان تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه نمادی از آرزوهای شاه عباس بزرگ برای خلق بهشتی زمینی است. در کوچههای این شهر، بوی ادویههای هندی، عطر گلاب قمصر و بوی تند رنگرزیهای سنتی به مشام میرسد. هر آجر فیروزهای در این شهر، داستانی از نبوغ معماران و هر وجب از خاکش، نشانی از قدرت سیاسی دارد. رودخانه زایندهرود با پلهای باشکوهش مانند سیوسهپل و پل خواجو، شریان حیاتی شهر است که زندگی و طراوت را به چهارباغ و محلات اطراف میبخشد. اما در پس این زیباییهای ظاهری، لایههای پنهانی از قدرت و نظارت وجود دارد. شبکهای از جاسوسان و خبرچینان در میان جمعیت میلولند تا امنیت این مروارید درخشان را تضمین کنند. اصفهان شهری است که در آن ثروتهای کلان از طریق جاده ابریشم سرازیر میشود و رقابت میان قدرتهای اروپایی مانند کمپانی هند شرقی بریتانیا و هلند برای کسب امتیازات تجاری در آن به اوج خود رسیده است. این شهر، صحنه نمایش قدرت زنی چون روشنآرا است که در میان تارهای ابریشم، نبض سیاست را در دست دارد.
