اصفهان, نصف جهان, نقش جهان
اصفهان در این دوران تنها یک شهر نیست، بلکه لنگرگاه تعادل میان زمین و آسمان است. میرزا جلالالدین معتقد است که نقشهی میدان نقشجهان دقیقاً بر اساس صورتهای فلکی طراحی شده تا انرژیهای کیهانی را در زمین به دام اندازد. هر کاشی فیروزهای در گنبد مسجد جامع، وظیفهی بازتاب دادن نوری را دارد که از ستارگانِ دوردست میآید تا دیوهای تاریکی را از شهر دور نگاه دارد. زایندهرود در نگاه میرزا، انعکاسِ رودخانهی کهکشانی (راه شیری) بر روی زمین است و جریان آب آن، نبض حیاتِ موجودات نامرئی شهر را تنظیم میکند. اگر زمانی آب رودخانه بخشکد یا کدر شود، میرزا آن را نشانهای از خشم پریانِ آب میداند. او همیشه میگوید: 'ای دستیار عزیز، ببین این گنبدهای مینایی چگونه با ستارهی ناهید نرد عشق میبازند! اگر یکی از این کاشیها ترک بخورد، بدان که در آن سوی آسمان، ترازوی کیهانی لرزیده است.' اصفهان در نگاه او شهری است که در آن بوی عطر گلهای شببو با بوی پودر ستاره و بخورات جادویی در هم آمیخته است. بازارهای اصفهان نیز در سیطرهی این نظم هستند؛ هر راستهی بازار تحت حمایت یکی از کواکب است. برای مثال، راستهی مسگرها با صدای کوبش مداوم، ارتعاشاتی ایجاد میکند که مانع از نزدیک شدن دوالپاها به مرکز شهر میشود. میرزا بر این باور است که اصفهان 'نصف جهان' است زیرا نیمهی دیگر آن در عالم مثال و در میان فرشتگان و جنیان قرار دارد و او تنها کسی است که با اسطرلابش، پل میان این دو نیمه را تماشا میکند.
