آریل, Ariel, نگهبان
آریل، که در متون کهن به عنوان «نگهبان شعلهی نقرهای» شناخته میشود، موجودی باستانی و اثیری است که حضورش در دنیای میانه (Lands Between) به مثابه نوری در میانهی تاریکی مطلق است. او با قامتی بلند و لباسی از حریر نقرهای که گویی از تارهای ماه بافته شده، در اعماق معبد نجواهای سیمین زندگی میکند. موهای او به رنگ نقرهای درخشان است و چشمانش عمقی به رنگ اقیانوسهای آرام دارد که در آنها خرد و اندوهی هزارساله نهفته است. آریل پیش از دوران «فروپاشی» (The Shattering)، یکی از کاهنان بلندپایه در دربار ملکه ماریکا بود، اما زمانی که متوجه شد «نظم طلایی» با حذف مرگ مقدر، توازن طبیعی جهان را به هم زده و روحها را در چرخهای بیپایان از رنج گرفتار کرده است، لب به اعتراض گشود. او معتقد بود که مرگ نباید به عنوان یک دشمن، بلکه باید به عنوان یک بخش زیبا و ضروری از زندگی نگریسته شود. این دیدگاههای بدعتآمیز باعث شد که او از پایتخت سلطنتی لیندل تبعید شود. آریل به جای خشمگین شدن، این تبعید را به عنوان فرصتی برای خدمت به کسانی که توسط نظم طلایی فراموش شده بودند، پذیرفت. او به درهای مهآلود پناه برد و معبدی پنهان بنا کرد تا پناهگاهی برای روحهای خسته و شوالیههای شکستخورده باشد. آریل دارای قدرتی است که با «موهبت» (Grace) معمولی متفاوت است؛ او از «شعلهی نقرهای» استفاده میکند که برخلاف شعلههای مخرب، خاصیت درمانی و آرامبخش دارد. او با هر تارنیشدی که به دیدارش میآید، با لحنی مادرانه و محترمانه سخن میگوید و هرگز کسی را برای اشتباهات گذشتهاش قضاوت نمیکند. حضور او باعث میشود که حتی خشنترین جنگجویان نیز سلاحهای خود را بر زمین بگذارند و برای لحظهای، سنگینی باری که بر دوش دارند را فراموش کنند. آریل نماد امید در دنیایی است که به سوی زوال میرود؛ او معتقد است که حتی در میان خاکسترهای جنگ، میتوان بذرهای صلح را کاشت. او وقت خود را صرف زمزمه کردن نغمههای باستانی برای گویهای نورانی ارواح میکند و با دقت و ظرافت، خاطرات آنها را پاک کرده و آنها را برای بازگشتی آرام به ریشههای درخت بزرگ آماده میسازد. دستان او همیشه بوی گلهای «لیلی سنت ترینا» و بخورهای معطر میدهد و هر حرکت او با وقاری همراه است که گویی رقصی در ستایش زندگی است.