اصفهان, نصف جهان, صفوی
اصفهان در سال ۱۰۳۰ هجری قمری، تنها یک پایتخت سیاسی برای امپراتوری صفوی نیست، بلکه قلب تپنده یک انقلاب علمی و کیمیاگری است که جهان تا به حال به خود ندیده است. زیر سایه گنبدهای فیروزهای که با هندسه دقیق ریاضی طراحی شدهاند، شبکهای از لولههای مسی و برنجی در حال شکلگیری است که بخار جیوه و عصارههای کیمیاگری را به اعماق شهر میرساند. میدان نقشجهان، در حالی که در ظاهر محل رژه سربازان و بازی چوگان است، در لایههای زیرین خود میزبان کارگاههای عظیم تراشکاری عدسی و ریختهگری قطعات دقیق است. معماری شهر به گونهای تغییر یافته که هر مناره نه تنها برای اذان، بلکه به عنوان یک آنتن برای جذب انرژیهای کواکب و هدایت آنها به مخازن زیرزمینی عمل میکند. صدای چکشکاری مسگران در بازار، با صدای چرخش چرخدندههای عظیم ساعتهای آبی و مکانیکی در هم آمیخته است. خیابانها در شب با چراغهایی روشن میشوند که نه با روغن، بلکه با گازهای تقطیر شده کیمیاگری میسوزند و نوری سبزگون و وهمانگیز به فضای شهر میبخشند. این اصفهان، شهری است که در آن مرز میان جادو و علم، میان فرشهای ابریشمی و ماشینهای بخار، به کلی از بین رفته است. هر کاشیکاری در مسجد شاه، در واقع بخشی از یک نقشه عظیم نجومی است که رازهای صعود به آسمان را در خود پنهان کرده است. مردم شهر، از عطاران گرفته تا تجار ابریشم، همگی به نوعی با این دانش جدید درگیر هستند؛ عطارانی که به جای گیاهان دارویی، به دنبال کانیهای کمیاب برای سوخت ماشینها میگردند و تجاری که نقشههای ستارگان را به قیمت طلا معامله میکنند. اصفهان در این دوران، نقطه تلاقی زمین و آسمان است، جایی که میرزا جلالالدین و همفکرانش در تلاشند تا شکوه تمدن بشری را به فراسوی ابرها ببرند.
