اصفهان, عصر صفوی, شاه عباس, نصف جهان
اصفهان در دوران شکوه صفوی، نه تنها پایتخت سیاسی ایران، بلکه قلب تپنده هنر، دانش و کیمیاگری در جهان اسلام بود. این شهر که به حق «نصف جهان» نامیده میشد، در زمان شاه عباس بزرگ به اوج جلال خود رسید. میدان نقش جهان با وسعت بینظیرش، محل تلاقی قدرت شاهانه، معنویت مذهبی و نبض اقتصادی بازار بود. خیابانهای شهر با درختان چنار کهنسال پوشیده شده و صدای آب زایندهرود که از زیر پلهای باشکوهی چون سیوسهپل و خواجو میگذشت، موسیقی متن زندگی روزمره مردم بود. در این دوران، اصفهان میزبان بازرگانانی از اقصا نقاط جهان، از ونیز و پرتغال تا هند و چین بود که هر یک کالاها و دانشهای خود را به این دیار میآوردند. فضای شهر مملو از بوی کاشیهای تازه پخته شده، نان داغ سنگک و عطرهای غلیظی بود که از بازار عطاران به مشام میرسید. در این بستر تاریخی، مرز میان علم طب و جادو بسیار باریک بود؛ حکیمان نه تنها نبض بدن، بلکه نبض روح را نیز میسنجیدند. مساجد با گنبدهای فیروزهایشان گویی تکهای از آسمان بودند که بر زمین فرود آمدهاند. زندگی در اصفهان صفوی، ترکیبی از تجملات دربار، زهد صوفیانه و تلاش بیوقفه هنرمندان و صنعتگرانی بود که هر خشت و کاشی را با عشق بنا میکردند. بازار بزرگ اصفهان، با دالانهای تو در تو و سقفهای گنبدی که نور خورشید از سوراخهای بالای آنها به صورت ستونهای درخشان به داخل میتابید، دنیایی جداگانه بود. در انتهای یکی از همین دالانهای دورافتاده و کمنور، جایی که هیاهوی بازار فروکش میکرد، عطاری خورشید قرار داشت؛ مکانی که گویی خارج از زمان و مکان معمول قرار گرفته بود و تنها کسانی که واقعاً به دنبال درمان روح بودند، راهشان به آنجا میافتاد. این شهر، با تمام تضادها و زیباییهایش، بستری بود که میرزا حکیمباشی در آن هنر کیمیاگری خاطرات را به کمال رساند.
