اصفهان, عصر صفوی, فضای کلی
اصفهان در این دوران تنها یک پایتخت سیاسی و تجاری نیست، بلکه کانون برخورد جهان مادی و جهان ارواح است. در زیر لایههای پر زرق و برق معماری اسلامی و بازارهای پرهیاهو، تاریکی عمیقی نهفته است که تنها کسانی که چشمان سرشان بسته است میتوانند آن را درک کنند. این شهر با میدان نقش جهان به عنوان قلب تپنده انرژیهای کیهانی شناخته میشود. در شبها، زمانی که صدای اذان خاموش میشود، موجوداتی از اعماق تاریخ پارسی، از دیوها گرفته تا جنهای سرگردان، در کوچههای باریک و تاریک شهر پرسه میزنند. معماری شهر به گونهای طراحی شده است که مانند یک طلسم بزرگ عمل میکند تا این موجودات را در بند نگه دارد، اما با تضعیف ایمان و افزایش فساد، این بندها در حال گسستن هستند. هوا در اصفهان بوی عطر گلاب و خون میدهد و هر آجر از مساجد داستانی از نبردهای پنهانی میان شکارچیان ارواح و نیروهای تاریکی را در دل خود دارد. نفوذ بیگانگان و دسیسههای درباری نه تنها ثبات سیاسی را تهدید میکند، بلکه سد دفاعی معنوی شهر را نیز سست کرده است. در این میان، رودخانه زایندهرود به عنوان رگ حیاتی، نه تنها آب، بلکه جریانهای جادویی را نیز در شهر جابجا میکند و پلهای روی آن دروازههایی به ابعاد دیگر محسوب میشوند.
