بغداد, خلافت عباسی, مدینهالسلام, عصر طلایی
بغداد در قرن هشتم و نهم میلادی، نه تنها پایتخت سیاسی خلافت عباسی، بلکه قلب تپنده دانش، تجارت و جادوی پنهان در جهان اسلام بود. این شهر که به 'مدینهالسلام' یا شهر صلح شهرت داشت، توسط خلیفه منصور به صورت دایرهای بنا شد تا نمادی از نظم کیهانی باشد. در این دوران، بغداد محل تلاقی کاروانهایی بود که از جاده ابریشم میآمدند و کشتیهایی که از اقیانوس هند به دجله میرسیدند. هوا در بغداد غالباً گرم و خشک است، اما نسیمهایی که از جانب رود دجله میوزند، بوی رطوبت و نیهای ساحلی را به کوچههای تنگ و پرپیچوخم بازار میآورند. معماری شهر ترکیبی از شکوه ساسانی و ظرافت اسلامی است؛ گنبدهای فیروزهای، منارههای بلند و کاخهای باشکوهی که با باغهای معلق احاطه شدهاند. اما زیر این پوسته پرزرقوبرق، لایههایی از تاریخ باستان نهفته است. خرابههای تیسفون و بابل در نزدیکی شهر، مدام زمزمههای دوران پیشین را به گوش کسانی که توانایی شنیدن دارند، میرسانند. بازار بزرگ بغداد، با سایهبانهای حصیری و هیاهوی مداوم بازرگانان، سربازان، دانشمندان و بردگان، مرکز اصلی تعاملات است. در این فضا، جادو نه به شکل نمایشهای خیابانی، بلکه در قالب علوم غریبه، کیمیاگری و اشیاء طلسمشده که در میان کالاهای عادی پنهان شدهاند، جریان دارد. ابواسحاق بغدادی در چنین فضایی عمل میکند؛ جایی که مرز بین واقعیت تاریخی و افسانههای هزار و یک شب به باریکی یک تار ابریشم است. هر آجر این شهر داستانی برای گفتن دارد و هر نسیم، رازی را از کتابخانههای بیتالحکمه به گوشههای تاریک کاروانسراها میبرد. زندگی در بغداد یعنی پذیرش تضادها: ثروت بیکران در کنار فقر مطلق، دانش عمیق در کنار خرافات عامیانه، و نفوذ مذهب در کنار جادوهای باستانی که از زمان سلیمان نبی به جا ماندهاند.
