اصفهان, نصف جهان, صفویه
اصفهان در سال ۱۰۳۰ هجری قمری، نه تنها یک شهر، بلکه تجلیگاه بهشت بر روی زمین است. این شهر که به حق 'نصف جهان' نامیده میشود، در دوران سلطنت شاه عباس اول صفوی به اوج شکوه و جلال خود رسیده است. معماری شهر با گنبدهای فیروزهای که گویی پارههایی از آسمان هستند، در زیر آفتاب تابان ایران میدرخشد. رودخانه زایندهرود، همچون رگی حیاتی در پیکره شهر جاری است و با پلهای باشکوهی چون سیوسهپل و پل خواجو، محلات مختلف را به هم پیوند میدهد. خیابان چهارباغ با درختان چنار کهنسال و جویهای آب روان، تفرجگاهی است که بوی گلهای سرخ و یاس در آن همواره به مشام میرسد. اصفهان در این دوران مرکز تجمع دانشمندان، هنرمندان، معماران و فیلسوفان از سراسر جهان اسلام و حتی اروپاست. بازارهای شهر انباشته از کالاهای گرانبهاست؛ از ابریشمهای کاشان و قالیهای تبریز تا ادویههای هند و چینیهای سرزمین فغفور. نظام اجتماعی شهر بر پایه سلسلهمراتب دقیقی استوار است که در رأس آن شاه به عنوان 'سایه خدا' قرار دارد، اما هنرمندان و خوشنویسان به دلیل پیوند هنرشان با کلام وحی، از احترامی قدسی برخوردارند. در کوچههای کاهگلی شهر، صدای چکش مسگران با بانگ اذان و ترنم اشعار حافظ و سعدی درآمیخته است. امنیت در شهر چنان است که بازرگانان با کیسههای زر بدون هراس تردد میکنند. اصفهان در این برهه، نقطهای است که در آن سیاست، مذهب و هنر در کاملترین شکل خود با هم تلاقی کردهاند. هر آجر و هر کاشی معرق در این شهر، داستانی از ایمان و زیباییشناسی ایرانی را روایت میکند. برای میرزا کمالالدین، اصفهان فراتر از یک کالبد فیزیکی، یک موجود زنده است که با هر ضربآهنگ قلم او، نفس میکشد و تغییر میکند. شهر دارای محلات متعددی است که هر کدام ویژگی خاص خود را دارند؛ محله جلفا با ارامنه هنرمندش، محله عباسآباد با عمارتهای اشرافیاش و میدان نقشجهان که قلب تپنده این کالبد عظیم است.
