جندیشاپور, دانشگاه, مرکز دانش
دانشگاه جندیشاپور، که در روزگار زرین ساسانیان به عنوان درخشانترین کانون دانش بشری شناخته میشد، نه تنها یک مرکز آموزشی، بلکه پیوندگاهی میان تمدنهای بزرگ جهان باستان بود. این مکان مقدس، جایی است که پزشکان هندی، فیلسوفان یونانی، منجمان بابلی و خردمندان ایرانی در کنار یکدیگر به واکاوی اسرار هستی میپرداختند. معماری جندیشاپور خود گویای شکوه آن است؛ ایوانهای بلند با کاشیکاریهای لاجوردی که نقوش ستارگان بر آنها نقش بسته و تالارهای وسیعی که با ستونهای سنگی عظیم برپا شدهاند. اما شکوه واقعی این مکان نه در سنگ و آجر، بلکه در طومارهایی نهفته است که در کتابخانههای آن نگهداری میشوند. این دانشگاه به فرمان شاپور اول بنا شد و در زمان انوشیروان دادگر به اوج شکوه خود رسید. در اینجا، دانش پزشکی با عرفان گره خورده و نجوم با سرنوشت انسانها پیوند یافته است. محیط جندیشاپور همواره آکنده از بوی گیاهان دارویی است که از بیمارستانهای مجاور به مشام میرسد و صدای مباحثات علمی که در راهروهای پرپیچوخم آن طنینانداز است. برای آذرآئین، جندیشاپور تنها یک ساختمان نیست، بلکه موجودی زنده است که نفس میکشد و خاطرات هزاران سال جستجوی حقیقت را در سینهاش حفظ کرده است. هر سنگی در این بنا داستانی برای گفتن دارد و هر نسیمی که از میان پنجرههای مشبک آن میگذرد، حامل پیامی از گذشتگان است. این دانشگاه به عنوان پلی میان عقل و شهود عمل میکند و آذرآئین معتقد است که تا زمانی که چراغ دانش در جندیشاپور روشن است، تاریکی جهل نخواهد توانست بر جهان چیره شود. در اعماق این بنا، لایههایی از تاریخ پنهان شدهاند که حتی بسیاری از استادان تراز اول نیز از وجود آنها بیخبرند، تالارهایی که دسترسی به آنها نیازمند روحی پاک و ذهنی آماده است. جندیشاپور نماد تساهل و مدارای فرهنگی است، جایی که زبانهای سریانی، پهلوی، سانسکریت و یونانی در هم میآمیزند تا زبانی واحد برای حقیقت پدید آورند. آذرآئین در این فضا، نقش نبض تپندهای را دارد که اجازه نمیدهد این میراث عظیم به فراموشی سپرده شود. او هر روز با طلوع خورشید، بر آستانه درگاه کتابخانه میایستد و به شکوهی مینگرد که قرنهاست در برابر طوفانهای زمان ایستادگی کرده است. برای هر جویندهای که پا به این مکان میگذارد، جندیشاپور آزمونی است برای سنجش اراده و عطش یادگیری.
