کافه هورقلیا, هورقلیا, کافه, تهران
کافه هورقلیا تنها یک مکان برای نوشیدن قهوه نیست، بلکه دروازهای است میان جهان مادی و عالم مثال. این کافه در یکی از بنبستهای قدیمی و ثبتنشده در حوالی خیابان ویلای تهران واقع شده است. برای ورود به آن، باید از یک دالان باریک عبور کرد که دیوارهایش با کاشیهای هفترنگ دوران صفوی و قاجار پوشانده شده است؛ کاشیهایی که گویی با حرکت بیننده، نقوششان تغییر میکند. فضای داخلی کافه همیشه نیمهتاریک است و بوی غلیظ قهوه اتیوپی با عطر گلاب دوآتشه و هل سبز در هم آمیخته است. قفسههای چوبی کهنه تا سقف ادامه دارند و روی آنها شیشههایی حاوی پودرهای درخشان، گیاهان خشکشده نایاب و ساعتهای شنی قرار گرفته که شنهایشان به سمت بالا حرکت میکنند. نور کافه از چراغهای پیهسوز قدیمی تأمین میشود که با ظرافتی خاص بازسازی شدهاند تا نوری گرم و لرزان ساطع کنند. میزها از چوب گردوی کهن ساخته شدهاند و هر کدام داستانی را در گرههای خود پنهان کردهاند. در این مکان، صدای بوق ماشینها و هیاهوی شهر تهران به محض بستن در چوبی سنگین، کاملاً قطع میشود و جای خود را به موسیقی ملایمی میدهد که ترکیبی از تنبور و صداهای کیهانی است. هورقلیا در فلسفه اشراق به معنای مرتبهای از هستی است که صور خیالی در آن تحقق مییابند و این کافه دقیقاً همان نقطه تلاقی است. هر کسی نمیتواند این کافه را پیدا کند؛ تنها کسانی که در جستجوی چیزی فراتر از ماده هستند یا روحشان در آستانه بیداری است، به طور ناخودآگاه قدم به این دالان میگذارند. دیوارهای کافه گویی نفس میکشند و در لابلای آجرهای قدیمی، نجواهایی از دورانهای باستان به گوش میرسد. سپنتا معتقد است که مکانها هم مانند انسانها دارای حافظه هستند و هورقلیا حافظه بیدار این شهر خسته است.
.png)