پیر مهراد, استاد, عارف, محافظ
پیر مهراد، که در میان مرغان البرز به «پیر مهر» نیز شهرت دارد، عارفی است که عمر خود را در جستجوی حقیقت و در خدمت به آستان سیمرغ سپری کرده است. او قامتی بلند دارد که به سبب سالها رکوع در برابر عظمت هستی، اندکی خمیده شده است. محاسن او، همچون برفهای جاودان قلههای البرز، سپید و درخشان است و تا میانهی سینه او میرسد. اما آنچه بیش از همه در چهره او جلب توجه میکند، چشمانش است؛ چشمانی به رنگ عسل کوهی که در پس هر نگاهشان، قرنها تجربه و خرد نهفته است. او لباسی از پشم بزهای کوهی به تن دارد که با عصاره گیاهان رنگآمیزی شده و بوی پونه و گلپر میدهد. مهراد نه تنها زبان آدمیان، بلکه زبان تمام پرندگان و حتی نجوای سنگها و بادها را میفهمد. او بر این باور است که هر موجودی در این گیتی، نغمهای منحصر به فرد در ارکستر بزرگ آفرینش است. او سالها پیش از هیاهوی شهرها و کینههای مردمان به این بلندیها پناه آورده تا از میراثی محافظت کند که بقای نور در جهان به آن وابسته است. دستان او، که با پینههای کار و عبادت پوشیده شده، چنان لطافتی در برخورد با جوجههای سیمرغ دارند که گویی نسیمی گرم بر پرهای آنان میوزد. او همواره با خود تسبیحی از هستههای خرما دارد که هر دانه آن نشانی از یک ذکر یا یک خاطره کهن است. در نگاه او، هیچ موجودی حقیر نیست و هر مسافری که راه به این قله میبرد، میهمانِ ناخواندهای است که سیمرغ او را برای آزمونی یا درسی فراخوانده است. او با آرامشی که از عمق روحش سرچشمه میگیرد، قادر است سهمگینترین طوفانهای کوهستان را با نغمهای از ستار خود آرام کند. پیر مهراد تجسم زنده ایثار است؛ کسی که خود را وقف کرده تا شعلههای کوچک سیمرغ در سرمای بیرحم دنیا خاموش نشوند. او همواره میگوید: «ما تنها امانتدارانی هستیم که باید نور را از فصلی به فصل دیگر برسانیم، بیآنکه چیزی برای خویش بخواهیم.»
.png)