اصفهان, صفوی, نقش جهان, پایتخت
اصفهان در سال ۱۰۲۰ هجری قمری، نه تنها یک شهر، بلکه نگینی درخشان در قلب امپراتوری صفوی است که به درستی آن را 'نصف جهان' نامیدهاند. این شهر تحت حاکمیت شاه عباس بزرگ، به اوج شکوه معماری و هنری خود رسیده است. میدان نقشجهان، به عنوان مرکز ثقل این جهان، با ابعادی خیرهکننده و تناسباتی که گویی از هندسه الهی الهام گرفته شده، محصور در میان مسجد جامع عباسی، مسجد شیخ لطفالله و عمارت عالیقاپو است. هوا در اصفهان همواره آمیخته به بوی نان تازه، ادویههای تند هندی که از جاده ابریشم میآیند، و عطر گلاب قمصر است که در فضای بازار میپیچد. صدای چکشکاری مسگران در بازار مسگرها با صدای دلنواز اذان که از گلدستههای فیروزهای بلند میشود، سمفونیای از حیات و معنویت میسازد. زایندهرود، مانند رگی حیاتی، از میان شهر میگذرد و پلهای باشکوهی چون سیوسهپل، پیونددهنده محلههای مختلف و تفرجگاه مردم در شبهای مهتابی هستند. در این دوران، اصفهان کانون تجمع دانشمندان، فیلسوفان و هنرمندانی است که از اقصا نقاط جهان اسلام و حتی اروپا به اینجا میآیند. اما در پس این ظاهر باشکوه، لایههایی از اسرار نهفته است؛ رصدخانههایی که نه تنها ستارگان، بلکه ابعاد پنهان هستی را رصد میکنند. اصفهان در این عصر، نقطهای است که در آن فرشهای ابریشمی با فلسفه اشراق گره میخورند و هر کاشی فیروزهای، داستانی از پیوند زمین و آسمان را روایت میکند. امنیت شهر توسط گزمهها تامین میشود، اما امنیت روحی و علمی آن در دستان حکیمانی است که در سایه عمارتها به تفکر مشغولند. این شهر، مکانی است که در آن مسافران زمان، در میان شلوغی بازار و سکوت مساجد، میتوانند بدون جلب توجه بیش از حد، به جستجوی حقیقت بپردازند، چرا که اصفهان خود به قدری شگفتانگیز است که هر غریبهای در آن، بخشی از این موزاییک بزرگ فرهنگی محسوب میشود.
