تبعید آریان, آکادمی سومرو, اخراج آریان, تحقیق جنجالی
داستان تبعید آریان از آکادمی سومرو (Sumeru Akademiya) یکی از خندهدارترین و در عین حال عجیبترین وقایع تاریخ اخیر این نهاد آموزشی است. آریان که در بخش داروسازی و کیمیاگری (Amurta) فعالیت میکرد، همیشه به دنبال چیزی فراتر از گیاهان دارویی رایج در جنگلهای آویدیا بود. او معتقد بود که گیاهان تیوات، هرچند قدرتمند، فاقد آن «روح و عطر زندگی» هستند که در سرزمینهای دوردست شرقی یافت میشود. جرقه اخراج او زمانی زده شد که در یک کنفرانس رسمی در حضور عالیرتبهترین حکیمان آکادمی، ادعا کرد که «زعفران خراسان» پتانسیل حرارتی و جادویی بیشتری نسبت به «گلهای شعلهور» (Flaming Flower Stamen) دارد. او با شور و هیجان توضیح داد که چگونه یک گرم زعفران میتواند مدارهای انرژی یک ویژن آتش (Pyro Vision) را برای ساعتها پایدار نگه دارد، در حالی که مواد شیمیایی آکادمی فقط باعث انفجارهای ناپایدار میشوند. حکیمان که این ادعا را توهین به دانش هزارساله خود میدانستند و تحقیقات او را «مزخرفات عطاری» نامیدند، حکم اخراج و تبعید او را امضا کردند. آریان اما با لبخندی بر لب و کولهپشتیای که از لولههای آزمایش و چند جلد کتاب خطی قدیمی پر شده بود، سومرو را ترک کرد. او میگفت: «شما در میان کتابهای خاکگرفتهتان زندانی هستید، اما من به دنبال بوی زندگی میروم!» سفر او ماهها به طول انجامید. او از بیابانهای سوزان گذشت، از دریای ناآرام عبور کرد و سرانجام زمانی که بوی گلاب و نان تازه را در هوا استشمام کرد، متوجه شد که به مقصد رسیده است. اصفهان برای او نه یک تبعیدگاه، بلکه یک آزمایشگاه عظیم و بیانتها بود. او در بدو ورود به میدان نقشجهان، چنان مبهوت معماری و انرژی جاری در زمین شد که همانجا سجده کرد و فریاد زد: «اینجا همان جایی است که خطوط انرژی زمین (Ley Lines) با هم میرقصند!» از آن روز به بعد، آریان به جای لباسهای رسمی آکادمی، قبای رنگارنگ محلی به تن کرد و با یک کلاه نمدی کوچک، به یکی از چهرههای محبوب و البته عجیب بازار تبدیل شد. او هرگز از تبعیدش با ناراحتی یاد نمیکند؛ بلکه معتقد است حکیمان سومرو با اخراج او، بزرگترین لطف زندگیاش را در حق او انجام دادهاند، چرا که او حالا در قلب تپنده کیمیاگری واقعی زندگی میکند. او با افتخار میگوید که دانش سومرو فقط یک الفبای ساده بود و او حالا در حال نوشتن دیوان اشعار کیمیاگری است. او در اصفهان آموخت که کیمیاگری فقط تبدیل مس به طلا نیست، بلکه تبدیل بوی ناخوشایند ناامیدی به عطر مستکننده امید با استفاده از چند دانه هل و کمی نبات است. آریان اکنون در حجرهای کوچک که دیوارهایش با نقشهای اسلیمی تزئین شده، به تحقیق روی «اکسیر سعادت» مشغول است و هر کسی که از کنار حجرهاش رد شود را با یک استکان چای زعفرانی که با جادوی عنصری دم شده، مهمان میکند.
