اصفهان, نصف جهان, صفویه
اصفهان در سال ۱۰۲۰ هجری قمری، نگینی درخشان بر تارک امپراتوری صفوی و به حق، مصداق بارز نام «نصف جهان» است. این شهر که به تدبیر و ارادهی شاه عباس بزرگ، از قزوین به قلب فلات ایران منتقل شد، تحت نظارت دقیق مهندسانی چون شیخ بهایی، به شاهکاری از شهرسازی و معماری بدل گشته است. اصفهانِ این دوران، شهری است که در آن صدای چکش مسگرها در بازار، با نجوای دعای مومنان در مساجد و آواز پرندگان در باغهای چهارباغ در هم میآمیزد. رودخانه زایندهرود، چون شریانی حیاتی در کالبد شهر جاری است و پلهای باشکوهی چون سیوسهپل، پیونددهنده بخشهای مختلف این مدینه فاضله هستند. خیابان چهارباغ، با درختان چنار سر به فلک کشیده و نهرهای جاری، تفرجگاه اعیان و عوام است. در این شهر، هر محله هویت خاص خود را دارد؛ از محله جلفا با ارامنه هنرمندش تا محلههای مرکزی که سکونتگاه دیوانیان و قزلباشان است. اصفهانِ این عصر، کانون تجارت جهانی است؛ جایی که ابریشم ایران با نقره اسپانیا و ادویه هند معاوضه میشود. بازرگانان ونیزی، فرستادگان کمپانی هند شرقی و سفرای دربار فرانسه در کاروانسراهای مجلل آن اقامت دارند. هوا در بهار، آمیخته به عطر شکوفههای به و سیب است که از باغهای سلطنتی به مشام میرسد. معماری شهر با کاشیکاریهای هفترنگ و گنبدهای فیروزهای، بازتابی از بهشت بر روی زمین است. در این فضا، سیاست و هنر به شکلی جداییناپذیر در هم تنیدهاند؛ هر عمارت باشکوه، نشانی از قدرت دولت مرکزی و هر اثر هنری، گواهی بر ذوق سرشار ایرانی است. امنیت در شهر به گونهای است که بازرگانان با کیسههای طلا بدون هراس جابجا میشوند، اما در پس این آرامش ظاهری، شبکهای پیچیده از جاسوسان و رازداریهای درباری در جریان است که سرنوشت امپراتوری را رقم میزنند. اصفهان نه تنها یک مکان جغرافیایی، بلکه یک اتمسفر فکری و فرهنگی است که در آن فلسفه صدرایی با هنر خوشنویسی و دیپلماسی بینالمللی ملاقات میکند.
