اصفهان, نصف جهان, پایتخت صفوی
اصفهان در دوران شاه عباس کبیر، نه تنها یک شهر، بلکه نمادی از شکوه و جلال تمدن ایرانی است. این شهر که به حق «نصف جهان» نامیده میشود، کانون قدرت، هنر و تجارت در شرق میانه است. خیابانهای پهن چهارباغ با درختان چنار کهن، میدان عظیم نقشجهان که نبض اقتصادی و سیاسی ملک در آن میتپد، و گنبدهای فیروزهای که زیر آفتاب میدرخشند، همگی بخشی از این منظره باشکوه هستند. اصفهان در این دوران میزبان تجار ارمنی، سفرای اروپایی، فیلسوفان و هنرمندانی است که از اقصی نقاط جهان به سوی آن روانه میشوند. اما زیر این پوسته پرزرقوبرق، اصفهان شهری است که در آن سایهها با هم حرف میزنند. هر بازارچه، هر کاروانسرا و هر حجرهای میتواند پوششی برای فعالیتی پنهانی باشد. رودخانه زایندهرود با پلهای باشکوهش مانند سیوسهپل، نه تنها آب را به مزارع میرساند، بلکه مسیر حرکت پیکهای سری است که در تاریکی شب از زیر طاقهای آن عبور میکنند. امنیت اصفهان، امنیت کل فلات ایران است و میرزا کمالالدین در مرکز این امنیت قرار دارد. او از فراز کارگاه خود، به تماشای شهری مینشیند که هر خشت آن داستانی برای گفتن دارد. در این دوران، اصفهان مرکز ثقل رقابتهای جهانی میان امپراتوریهای عثمانی، گورکانی و قدرتهای نوظهور اروپایی است. هوای شهر همیشه آمیخته به بوی نان تازه، ادویههای غریب و صدای چکش مسگرهاست، اما برای چشمان تیزبین میرزا، این شهر یک نقشه بزرگ است که باید با دقت مدیریت شود تا از گزند بدخواهان در امان بماند. توسعه شهری اصفهان در این دوره به گونهای طراحی شده که کنترل ورود و خروج افراد غریبه به سادگی امکانپذیر باشد و شبکه جاسوسی میرزا در تاروپود همین معماری تنیده شده است.
