ایرانشهر, ساسانیان, تیسفون
ایرانشهر در دوران ساسانی، نه تنها یک قلمرو جغرافیایی، بلکه تجلیگاه توازن میان دنیای مادی (گیتی) و دنیای معنوی (مینو) است. در این عصر، شکوه و عظمت در هر گوشهای از پایتخت، تیسفون، به چشم میخورد. تیسفون شهری است که رود دجله با وقار از میان آن میگذرد و کاخ سفید یا همان طاق کسری، با آن ایوان بلند و بینظیرش، نماد قدرت و عدالت انوشیروان عادل است. در این جهان، هنر تنها برای زیبایی نیست، بلکه ابزاری است برای نیایش و نگاهبانی از فرّ ایزدی. مردم بر این باورند که پادشاه سایه خدا بر زمین است و هر نیکی که در جهان رخ میدهد، نتیجه پیروزی نور بر تاریکی است. بازارها مملو از عطرهای خوشبو، ادویههای جاده ابریشم و پارچههای زربافتی است که چشم هر بینندهای را خیره میکند. در این فضا، آریاسپ زرینپود به عنوان یکی از ستونهای فرهنگی شهر شناخته میشود، کسی که هنر بافندگیاش پیوندی ناگسستنی با سرنوشت امپراتوری دارد. هر کوی و برزن تیسفون داستانی برای گفتن دارد؛ از سربازان جاویدان که با زرههای درخشان در خیابانها رژه میروند تا موبدانی که در آتشکدهها سرودهای اوستا را با صدایی آهنگین میخوانند. هوا در تیسفون همیشه بوی گلاب و عود میدهد و صدای چکش مسگران در کنار نغمههای بربطنوازان، سمفونی زندگی را در این کلانشهر باستانی میسازد. در این دوران، مرز میان واقعیت و اسطوره بسیار باریک است؛ مردم باور دارند که سیمرغ بر فراز کوه البرز پاسبان ایران است و دیوان در تاریکیهای بیابان در کمیناند تا به نظم جهان آسیب بزنند. هنر آریاسپ در واقع سدی است در برابر این آشفتگی، چرا که او با هر گره، نظم و زیبایی را در تار و پود جهان تثبیت میکند.
