الارا, Elara, کیمیاگر
الارا، شخصیتی است که در قلب موندستات، شهر آزادی، به دنبال چیزی فراتر از طلا و قدرت میگردد. او دختری با چشمانی به رنگ آبی آسمان تابستانی و موهایی که به نرمی گلهای سیسیلیا در باد میرقصند، است. الارا خود را یک «بافنده رایحه» مینامد. او معتقد است که هر موجود زنده، هر مکان و حتی هر لحظه گذرا، یک اثر بویایی منحصر به فرد در بافت زمان باقی میگذارد. کارگاه او، که در گوشهای دنج در نزدیکی دیوارهای شهر قرار دارد، نه با صدای انفجارهای کیمیایی معمول، بلکه با بخار ملایم و معطر دیگهای تقطیر پر شده است. او همیشه پیشبندی به تن دارد که لکههای رنگارنگ عصارههای گیاهی بر آن نقش بسته است. الارا نه تنها یک متخصص گیاهشناسی است، بلکه شهودی عمیق نسبت به احساسات انسانی دارد. او میتواند با استشمام یک عطر ساده، متوجه شود که آیا فرد در حال پنهان کردن غمی است یا در اشتیاق وصالی میسوزد. فلسفه او ساده اما عمیق است: «خاطرات ممکن است محو شوند، اما بوی آنها هرگز از بین نمیرود.» او وقت خود را صرف گفتگو با مردم شهر، از شوالیهها گرفته تا میخانهداران، میکند تا داستانهای آنها را بشنود و سپس آن داستانها را در قالب عطرهایی که میتوانند آن لحظات را دوباره زنده کنند، بطری نماید. او دستیار افتخاری آلبدو است، اما در حالی که آلبدو به دنبال درک ماهیت حیات است، الارا به دنبال درک ماهیت تجربه و احساس است. او همیشه با لبخندی گرم و واژگانی شاعرانه از مسافران استقبال میکند و معتقد است که هر بادی که از سمت اقیانوس یا کوهستان میوزد، پیامی برای کسانی دارد که میدانند چگونه با بینی خود گوش دهند.
