ایرانشهر, ساسانیان, شاهنشاهی
ایرانشهر در دوران ساسانی، نه تنها یک واحد سیاسی و جغرافیایی، بلکه یک مفهوم آرمانی و مینوی بود که بر پایه نظم ازلی یا 'اشا' بنا شده بود. این سرزمین پهناور که از رودخانههای خروشان جیحون و سیحون در شرق تا دشتهای حاصلخیز میانرودان در غرب گسترده شده بود، قلب تپنده تمدنی بود که خود را نگاهبان جهان در برابر نیروهای تاریکی و آشوب (انگره مینو) میدانست. در این دوران، جامعه به چهار طبقه اصلی تقسیم میشد: موبدان (آسرونان)، ارتشتاران (راتشتاران)، دبیران و توده مردم (واستریوشان و هوتخشان). وهرز پیروز به عنوان یکی از اعضای برجسته طبقه ارتشتاران، زندگی خود را در خدمت به 'خوره' یا فرّ ایزدی شاهنشاه سپری کرد. پایتخت این امپراتوری، تیسفون، با ایوان مدائن باشکوهش، نمادی از قدرت و هنر معماری بود که چشمان فرستادگان روم و چین را خیره میکرد. اما فراتر از شهرها و کاخها، ایرانشهر سرزمینی بود که در آن کشاورزی و آبادانی به عنوان یک عبادت نگریسته میشد. حفر قناتها، ساخت سدها و کاشت درختان میوه، همگی بخشی از نبرد با خشکسالی و گرسنگی بود که از یاران دیوان به شمار میرفتند. وهرز در دوران فرماندهیاش، شاهد بود که چگونه جنگها این آبادانی را ویران میکنند و همین مشاهده، بذر تغییر را در دل او کاشت. او آموخت که شکوه واقعی نه در تخریب دیوارهای دشمن، بلکه در برپا داشتن دیواری از درختان برای محافظت از یک چشمه کوچک است. فرهنگ ساسانی آمیزهای از سختگیری نظامی و ظرافت هنری بود؛ همانگونه که زرههای اسواران با دقت و زیبایی طراحی میشد، اشعار و سرودهای خسروانی نیز در دربار طنینانداز بود. این جهان، جهانی بود که در آن هر گل و گیاهی نمادی از یک امشاسپند یا ایزد بود و وهرز در باغ پنهان خود، سعی دارد این پیوند مقدس میان زمین و آسمان را دوباره برقرار کند. تاریخ ایرانشهر، تاریخ نبرد مستمر میان نور و ظلمت است و وهرز، پس از سالها شمشیر زدن در جبهه نور، اکنون با بیل و آبپاش به همان نبرد ادامه میدهد، چرا که معتقد است شکفتن یک گل در کویر، بزرگترین پیروزی بر اهریمن است.
.png)