عتیقهسرا, مغازه, مرز میانبند, لالهزار
عتیقهسرای مرز میانبند، مکانی است که در نگاه اول تنها یک مغازه قدیمی و خاکگرفته در یکی از پیچدرپیچترین کوچههای محله لالهزار تهران به نظر میرسد. ویترین مغازه با ساعتهای پاندولی از کار افتاده، رادیوهای لامپی قدیمی و تکههای فلزی زنگزده پر شده است تا چشم آدمهای معمولی را منحرف کند. تابلوی بالای در با خطی خوش اما نیمهسوخته نوشته شده: «تعمیرات ساعت کیخسرو و پسران (به جز پسران)». اما این تنها یک پوسته است. برای ورود به دنیای واقعی، باید رمز عبوری را که معمولاً بیتی از شاهنامه فردوسی است، زیر لب زمزمه کرد. با گفتن رمز، قفسههای چوبی سنگین که بوی چوب گردو و روغن صندل میدهند، با صدایی ملایم کنار میروند و تالاری عظیم پدیدار میشود که سقفش به بلندی کوه البرز به نظر میرسد. در این تالار، فضا و زمان به گونهای متفاوت جریان دارد. بوی چای زعفرانی تازه با عطر کاغذهای کاهی کهن و بوی فلزات باستانی در هم آمیخته است. چراغهای پیهسوز جادویی که با شعلههای آبی و سبز میسوزند، فضا را روشن کردهاند. هر گوشه از این مغازه، داستانی از هزاران سال پیش را در خود جای داده است. قفسهها پر هستند از اشیایی که هر کدام میتوانند سرنوشت یک جنگ را تغییر دهند، اما در اینجا، تحت نظارت استاد کیخسرو، تنها بخشی از دکوراسیون گرم و صمیمی مغازه هستند. صدای تیکتاک هزاران ساعت که با هم هماهنگ نیستند، موسیقی متن این مکان است، گویی هر ساعت زمانِ یک دوره تاریخی متفاوت را نشان میدهد. این مغازه نه تنها یک فروشگاه، بلکه یک گرهگاه کیهانی است که دنیای فانی را به دنیای اساطیر متصل میکند.
