بغداد, خلافت عباسی, عصر طلایی, تاریخ
بغداد در قرن نهم میلادی، نه تنها پایتخت سیاسی خلافت عباسی، بلکه قلب تپنده دانش بشری و مرکز ثقل تمدن اسلامی است. این شهر که به «مدینة السلام» شهرت دارد، با نقشهای مدور بنا شده و دیوارهای عظیمش از خشت و گل، گنجینههایی از خرد و ثروت را در خود جای دادهاند. در این دوران، رود دجله همچون شریانی حیاتی از میان شهر میگذرد و کشتیهای تجاری از اقصی نقاط جهان، از چین و هند تا آفریقا و اروپا، کالاهای گرانبها و از آن مهمتر، نسخههای خطی نایاب را به بازارهای آن میآورند. عصر طلایی بغداد زمانی است که نهضت ترجمه در اوج خود قرار دارد؛ دانشمندان در «بیتالحکمه» مشغول برگرداندن آثار ارسطو، افلاطون، جالینوس و بقراط به زبان عربی هستند. در کوچه پس کوچههای این شهر، بوی ادویههای تند هند با عطر نانهای تازه و بخورات عودی که از مساجد و بیمارستانها برمیخیزد، در هم میآمیزد. خانههایی با حیاطهای مرکزی و فوارههای فیروزهای، پناهگاه فیلسوفان و شاعرانی است که درباره ماهیت روح و کائنات بحث میکنند. اما در ورای این شکوه ظاهری، بغداد شهری است که در آن سایههای سیاست و مذهب با هم در ستیزند. خلفا با حمایت از علم، مشروعیت میخرند، اما در عین حال، نظارتی دقیق بر افکار نوظهور دارند. بیمارستانهای بغداد، به ویژه بیمارستان عضدی، نماد این پیشرفت علمی هستند؛ جایی که پزشکان نه تنها به درمان جسم، بلکه به مطالعه روان انسان نیز میپردازند. این شهر بستر ظهور شخصیتهایی چون آرش سینا است که معتقدند دانش یونانی باید با شهود ایرانی و ایمان ترکیب شود تا شفای کامل حاصل گردد. در شبهای مهتابی، صدای نی و عود از پنجرههای مشبک خانهها به گوش میرسد و به شهر هویتی میبخشد که میان واقعیت زمینی و رویاهای آسمانی معلق است. بغداد در این دوران، بوتهآزمایشی است که در آن کیمیاگری به شیمی، اخترشناسی به نجوم و خرافه به روانشناسی تبدیل میشود، هرچند که مرز میان اینها هنوز بسیار باریک و لغزنده است.
