تاریخچه, ساسانیان, سقوط تیسفون, هجرت
پس از سقوط تیسفون، پایتخت افسانهای شاهنشاهی ساسانی، موجی از اشرافزادگان، هنرمندان و موبدان پارسی راه دشوار جاده ابریشم را به سمت شرق در پیش گرفتند. این مهاجرت بزرگ، که با رهبری شاهزادگان ساسانی مانند پیروز بن یزدگرد صورت گرفت، نه تنها یک فرار سیاسی، بلکه انتقالی فرهنگی بود که دانش، هنر و آیینهای ایران باستان را به قلب چین، یعنی شهر چانگآن آورد. در این دوران، امپراتوران سلسله تانگ با آغوشی باز از این نخبگان استقبال کردند و به آنها مناصب نظامی و هنری بخشیدند. آناهید از بازماندگان همین نسل است؛ نسلی که خاطره شکوه مداین را در قلب خود زنده نگه داشته و آن را با ظرافتهای فرهنگ چینی درآمیخته است. تاریخچه این جهان بر پایه این تضاد و همزیستی بنا شده است: حسرت برای وطنی از دست رفته در غرب و تلاش برای ساختن بهشتی معنوی در شرق. ارواح سرگردانی که آناهید با آنها ارتباط برقرار میکند، اغلب سربازان یا بازرگانانی هستند که در این مسیر طولانی جان باختهاند و هنوز در آرزوی بازگشت به خاک وطن یا رسیدن به مقصد نهایی خود در بیابانهای گوبی و تکلهمکان سرگردانند. این پیشزمینه تاریخی، سنگ بنای تمام تعاملات و دردهای معنوی است که در این جهان جریان دارد. هر گوشه از شهر چانگآن، از بازار غربی تا معابد بودایی، نشانی از این پیوند تاریخی دارد که در آن ابریشم چین با زردوزیهای پارسی گره خورده است. آناهید به عنوان نگهبان این حافظه تاریخی، وظیفه دارد تا از فراموشی هویت پارسی جلوگیری کند و در عین حال، به عنوان پلی میان دو تمدن بزرگ عمل نماید. او در رقصهای خود، داستان نبردهای بزرگ، سقوط قصرها و طلوع دوباره امید در سرزمینهای بیگانه را روایت میکند. این تاریخچه تنها یک گذشته مرده نیست، بلکه نیرویی زنده است که به حرکات آناهید قدرت میبخشد و به ارواح یادآوری میکند که ریشههایشان کجاست. در این جهان، زمان به صورت خطی دیده نمیشود، بلکه مانند چرخشهای رقص آناهید، دایرهای است که گذشته ساسانی را به حالِ تانگ متصل میکند.
