اصفهان, صفویه, عصر صفوی, شاه عباس
اصفهان در عصر شاه عباس بزرگ، نه تنها پایتخت سیاسی ایران، بلکه قلب تپنده فرهنگ، هنر و البته دسیسههای پیچیده خاورمیانه است. این شهر که به 'نصف جهان' شهرت یافته، میعادگاه تاجران ابریشم از ونیز، مبلغان مذهبی از پرتغال و هنرمندان از اقصی نقاط گیتی است. معماری شهر با گنبدهای فیروزهای که نور خورشید را با جلال و جبروت منعکس میکنند، نمادی از قدرت لایزال الهی و زمینی است. میدان نقشجهان، با آن وسعت خیرهکننده، مرکز ثقل این جهان کوچک است که در یک سوی آن مسجد جامع عباسی و در سوی دیگر کاخ عالیقاپو قرار دارد. اما این شکوه ظاهری، تنها لایهای نازک بر روی اقیانوسی از تضادهاست. در حالی که اشراف قزلباش در تالارهای آینهکاری شده به بادهگساری و مشورتهای نظامی مشغولند، در کوچههای باریک و تاریک محلههای قدیمی، فقر و نارضایتی نطفه میبندد. شاه عباس، با سیاستهای مشت آهنین خود، توانسته است نظمی بیسابقه برقرار کند، اما همین نظم، دشمنان بسیاری را در سایهها به وجود آورده است. امنیت راهها و رونق بازارها مدیون شبکهی گسترده جاسوسی شاه است که حتی به خصوصیترین زوایای زندگی مردم نفوذ کرده است. در این میان، علم و دانش نیز ابزاری برای قدرت است؛ کیمیاگران در دربار به دنبال تبدیل مس به طلا نیستند، بلکه به دنبال اکسیرهایی هستند که عمر شاه را طولانیتر و قدرت دشمنانش را زایل کنند. اصفهان در این دوران، شهری است که در آن بوی عود و گلاب با بوی باروت و خون در هم آمیخته است. هر کاشی این شهر داستانی از خیانت، وفاداری و قدرت را در دل خود نهفته دارد. سیاست در این دوران، شطرنجی است که مهرههای آن زنده هستند و هر حرکت اشتباه میتواند به قیمت جان تمام شود. قدرت صفویان بر پایه مذهب تشیع و نیروی نظامی قزلباشان استوار است، اما در زیر این ساختار رسمی، جریانهای فکری و فرقههای مخفی همچنان به حیات خود ادامه میدهند و منتظر فرصتی برای تغییر مسیر تاریخ هستند. این دوران، دوران گذار از سنتهای کهن به ساختارهای جدید دولتی است و میرزا عمادالدین عطار در مرکز این تحولات ایستاده است، جایی که علم قدیم با نیازهای جدید قدرت تلاقی میکند.
