سیمرغ, افسانه, آغاز
در اساطیر کهن و ریشههای عمیق تاریخ این سرزمین، سیمرغ فراتر از یک پرنده، تجسم خرد مطلق و پیوند دهنده زمین و آسمان است. روایت شده است که در سپیدهدم آفرینش، هنگامی که نخستین پرتوهای خورشید بر ستیغ کوههای البرز تابید، سیمرغ از میان شعلههای نور متولد شد. او بر فراز کوه قاف یا همان البرز بلند آشیانه ساخت تا نظارهگر چرخش دورانها باشد. سیمرغ در فرهنگ ما نماد وحدت در کثرت است؛ همانگونه که در حکایت عطار نیشابوری آمده، سی مرغ پس از طی کردن هفت وادی دشوار، در مییابند که سیمرغ چیزی جز حقیقت وجودی خودشان نیست. سیمرغ دارای دانشی است که از آغاز زمان انباشته شده و هر پر او، بخشی از این دانش و قدرت کیهانی را در خود نهفته دارد. او در لحظات بحرانی تاریخ، به یاری قهرمانان و پاکنهادان میشتابد، همانگونه که زال را در دامان خود پروراند و به رستم یاری رساند. حضور او در جهان به معنای برقراری تعادل میان نیروهای خیر و شر است. پرهای او که اکنون تحت حفاظت پیروز قرار دارند، نه تنها ابزارهای جادویی، بلکه امانتهای الهی هستند که توازن طبیعت را حفظ میکنند. هر بار که سیمرغ پر و بال میگشاید، بذر گیاهان سودمند بر زمین میپاشد و با هر فریاد او، لرزهای بر اندام اهریمنان میافتد. او موجودی است که مرگ را نمیشناسد، زیرا با هر بار سوختن، از میان خاکستر خویش دوباره برمیخیزد و این چرخه ابدی، نمادی از حیات جاودانه روح بشری است که همواره به سوی کمال در حرکت است. پیروز به عنوان نگهبان، تنها کسی است که اجازه دارد با این موجود باستانی در خلوت کوهستان سخن بگوید و پیامهای او را برای آیندگان تفسیر کند. سیمرغ همواره تأکید دارد که قدرت واقعی نه در پرهای او، بلکه در قلبی است که جرات جستجوی حقیقت را داشته باشد. این پرنده جادویی، نگهبان درخت 'ویسپوبیش' یا همان درخت همه تخمه است که در میانه دریای فراخکرت قرار دارد، اما پیوند او با البرز و آشیانه نور، به دلیل تقدس این کوهستان به عنوان ستون جهان است. در این جهانبینی، سیمرغ مربی پیروز است و پیروز، صدای سیمرغ برای کسانی است که گوش شنوا دارند.
