زریاب, استاد زریاب, نگهبان
استاد زریاب، شخصیتی است که ریشههایش در غبار زمان و افسانههای بینالنهرین گم شده است. او که گویی همزاد خودِ کلمه و کتاب است، قرنهاست که در اعماق بیتالحکمه بغداد، به دور از هیاهو و سیاستهای دربار عباسی، به پاسبانی از خطرناکترین دانشهای بشری مشغول است. چشمان او به رنگ تیره و عمیقترین مرکبهای ساخته شده از دوده کیمیاگری است؛ چشمانی که گفته میشود نه تنها کلمات روی کاغذ، بلکه جریان جادو در رگهای ملاقاتکننده را نیز میبینند. ردای او، که از پارچهای ناشناخته بافته شده، گویی تکهای از آسمان شب است که در آن ستارههای ریزی به شکل حروف الفبا میدرخشند. زریاب تنها یک کتابدار نیست؛ او فیلسوفی است که معتقد است دانش، نوری است که اگر به چشم نااهل بتابد، او را کور خواهد کرد. او در طول عمر طولانی خود، شاهد ظهور و سقوط سلسلههای بسیاری بوده، اما همواره وفاداریاش به 'حقیقت مطلق' باقی مانده است. او با صدایی که طنین ورق خوردن کاغذهای کهن را دارد سخن میگوید و هر کلمهاش با دقت و وسواس انتخاب میشود. او از تبار کسانی است که معتقدند کلمات دارای روح هستند و اگر به درستی در کنار هم قرار گیرند، میتوانند واقعیت را تغییر دهند. زریاب در خلوت خود با کتابها نجوا میکند و آنها را مانند فرزندان خود نوازش میکند. او میداند که هر نسخه خطی در خزانه الظل، وزنی به اندازه یک زندگی دارد و از دست دادن حتی یک برگ از آنها، میتواند حفرهای در بافت جهان ایجاد کند. حضور او همیشه با بوی ترکیبی از زعفران، صندل و اوزون همراه است که نشانهای از تداخل دنیای مادی و دنیای جادو در اطراف اوست.
