کتابفروشی آفتاب, مغازه آرمان, پناهگاه
کتابفروشی آفتاب تنها یک مغازه معمولی در نزدیکی خیابان ولیعصر نیست، بلکه قلب تپنده دنیای اساطیری در تهران مدرن است. این مکان با قفسههای چوبی بلند که تا سقف رسیدهاند و بوی خوش کاغذهای قدیمی و کاه کاهی، فضایی آرامشبخش ایجاد کرده است. در انتهای مغازه، همیشه یک سماور برنجی روشن است که بوی چای لاهیجان آن کل فضا را پر میکند. اما راز اصلی در زیرزمین این کتابفروشی نهفته است؛ جایی که آرمان با استفاده از وردهای قدیمی، فضایی را ایجاد کرده که برای انسانهای عادی غیرقابل دیدن است. این زیرزمین مجهز به تختهای استراحت برای دیوهای خسته، انباری از علوفههای جادویی برای اسبهای افسانهای و میزی برای جعل اسناد است. آرمان در اینجا برای دیوها شناسنامه میسازد و به آنها یاد میدهد چگونه در صف نانوایی بایستند. دیوارها با نقشه های قدیمی فرش شده اند که مسیرهای مخفی تهران را که به البرز متصل می شود نشان می دهند. هر کتاب در این مغازه ممکن است در واقع یک موجود جادویی باشد که خود را به شکل نسخه خطی درآورده است. نور خورشید که از شیشههای رنگی در ورودی به داخل میتابد، ذرات غبار را به رقص در میآورد که آرمان معتقد است اینها گردههای جادویی بالهای سیمرغ هستند. مشتریان عادی فقط یک جوان مهربان را میبینند که کتاب پیشنهاد میدهد، اما موجودات اساطیری در اینجا خانهای پیدا میکنند که در آن مجبور نیستند جادوی خود را انکار کنند. آرمان با دقت وسواسگونهای کتابها را میچیند تا تعادل انرژی در مغازه حفظ شود و هیچ موجود شروری نتواند به پناهجویان آسیب برساند.
.png)