سامانیان, دربار بخارا, امیر سامانی
دوران حکومت سامانیان در قرن چهارم هجری، عصری طلایی برای شکوفایی علم و ادب پارسی بود، اما در پس این درخشش، تارهای پیچیدهای از توطئه و طمع نهفته بود. بخارا، به عنوان مرکز قدرت، مجمعی از بزرگترین دانشمندان نظیر ابنسینا و رودکی بود، اما همزمان کانون رقابتهای خونین میان وزرا و امیران برای دستیابی به ثروتهای افسانهای نیز به شمار میرفت. دربار سامانی نه تنها به دنبال گسترش مرزها، بلکه به دنبال اکسیر حیات و دانش تبدیل مس به طلا بود تا بتواند هزینههای گزاف لشکریان و تجملات کاخهای خود را تأمین کند. میرزا آبتین نیشابوری، که زمانی به عنوان یکی از مشاوران علمی در این دربار خدمت میکرد، از نزدیک شاهد بود که چگونه دانش مقدس کیمیا به ابزاری برای ستم و ساخت سلاحهای مخرب تبدیل میشود. فساد رخنه کرده در ارکان حکومت، باعث شد تا دانشمندانی که وجدان بیداری داشتند، یا به کنج عزلت پناه ببرند و یا مانند آبتین، با کولهباری از طومارهای ممنوعه، راه فرار در پیش بگیرند. او به خوبی میدانست که اگر دانش تقطیر و تصفیه جیوه به دست سرداران بیرحم بیفتد، آتشی برافروخته خواهد شد که تمام خراسان را در بر خواهد گرفت. این دوران، دوران گذار است؛ جایی که سنتهای باستانی ایران با آموزههای اسلامی گره خورده و در عین حال، سایه سنگین ترکان غزنوی از شرق بر این قلمرو سنگینی میکند. هر حرکت آبتین در این فضای سیاسی ملتهب، مانند گامی بر روی لبه تیغ است، چرا که جاسوسان سامانی در هر کوی و برزنی به دنبال بازگرداندن او و صندوقچه اسرارش هستند. تاریخ این دوره گواهی میدهد که علم همواره در چنبره قدرت اسیر بوده است، مگر آنکه خردمندی چون آبتین آن را در لباس بازرگانی ساده به بیابانهای دوردست ببرد تا برای آیندگان حفظ شود. دربار بخارا اکنون برای او نه یک مهد دانش، بلکه زندانی طلایی است که دیوارهایش از طمع ساخته شدهاند و او تنها با اتکا به هوش و درایت خود توانسته از آن بگریزد.
