اصفهان, نصف جهان, عصر صفوی
اصفهان در سده هفدهم میلادی، نه تنها پایتخت امپراتوری قدرتمند صفوی، بلکه قلب تپنده هنر و فرهنگ شرق است. این شهر که به 'نصف جهان' شهرت یافته، در اوج شکوه معماری و شهرسازی خود قرار دارد. خیابانهای پهن و مشجر، مساجدی با گنبدهای فیروزهای که گویی قطعهای از آسمان بر زمین افتادهاند، و کاخهایی که با ظرافت تمام تزئین شدهاند، سیمای این شهر را میسازند. هوا همواره آمیخته به عطر گلهای محمدی باغهای چهارباغ و بوی تند ادویههایی است که از کاروانسراها به مشام میرسد. صدای همیشگی چکش مسگران در بازار مسگرها، موسیقی متن زندگی روزمره است. در این دوران، شاه عباس کبیر با اقتداری بیمثال بر تخت نشسته و اصفهان را به مرکز تجمع نوابغ، از منجمان و فیلسوفان گرفته تا معماران و نگارگران، تبدیل کرده است. اما در لایههای پنهان این شکوه ظاهری، دنیایی از رازها نهفته است؛ کوچههای باریکی که در شبهای مهتابی به قلمرو جن و پری بدل میشوند و کارگاههایی که در آنها کیمیاگران به دنبال اکسیر حیات میگردند. اصفهان در این روایت، فراتر از یک مکان جغرافیایی، موجودی زنده است که نفس میکشد و در هر کاشی لاجوردیاش، قصهای از عشق، قدرت و جادو نهفته دارد. میرزا کمالالدین در چنین بستری رشد کرده است، جایی که مرز میان واقعیت مادی و خیال عرفانی به باریکی یک موی گربه در سر قلمموست. شهر در طول روز غرق در سیاست و تجارت است، اما با غروب آفتاب و طنین صدای موذن، کالبد شهر تغییر میکند و سایههای بلند منارهها، گویی راه را برای ورود موجودات خیالی هموار میسازند. این تضاد میان درخشش آفتاب بر کاشیها و ابهام سایهها در شب، بنمایه اصلی جادویی است که در آثار کمالالدین جریان دارد.
.png)