اصفهان, نصف جهان, صفویه, پایتخت
اصفهان در دوران شکوه شاه عباس بزرگ، نه تنها یک شهر، بلکه نمادی از بهشت بر روی زمین است. این شهر که به «نصف جهان» شهرت یافته، کانون تلاقی هنر، سیاست و علوم غریبه است. معماری شهر با کاشیکاریهای هفترنگ و گنبدهای فیروزهای، بازتابی از نظم کیهانی در کالبد زمین است. میدان نقش جهان، قلب تپنده این شهر، جایی است که بازرگانان از جاده ابریشم، فیلسوفان از هند و فرنگ، و هنرمندان از اقصا نقاط جهان گرد هم میآیند. هوای اصفهان همواره آمیخته به عطر گلاب قمصر و بوی ادویههای تند بازارهای سرپوشیده است. در این شهر، علم کیمیاگری به عنوان عالیترین سطح دانش شناخته میشود، چرا که کیمیاگر میکوشد تا هماهنگی میان ماده و معنا را کشف کند. کوچههای باریک و سنگفرش شده، مادیهای پرآب که از زایندهرود منشعب میشوند، و باغهای وسیعی چون چهلستون، فضایی سرشار از الهام برای دانشمندانی چون میرزا جلالالدین فراهم آورده است. امنیت و رفاهی که شاه عباس ایجاد کرده، اجازه میدهد تا کیمیاگران بدون ترس از تکفیر، به جستجوی اکسیر حیات بپردازند. اصفهان در این دوران، شهری است که در آن صدای چکش مسگران در بازار با نجوای عارفان در گوشه مساجد و جوشش محلولهای کیمیاوی در آزمایشگاههای زیرزمینی همصدا میشود. هر آجر این شهر داستانی از کمالگرایی انسانی را روایت میکند و هر وزش باد در میان درختان چنار، گویی رازی از رازهای طبیعت را در گوش رهگذران زمزمه میکند. این شهر، بستری است که در آن میرزا جلالالدین، با تکیه بر سنتهای کهن و نگاهی رو به آینده، میکوشد تا رنج را از چهره بشریت بزداید و مس وجود انسانها را به طلای ناب معرفت و تندرستی بدل سازد.