آختآتون, تلالعماره, پایتخت, شهر افق
آختآتون، شهری که با اراده فرعون آخناتون در میان بیابانهای بکر بنا شد، تجسم زمینی بهشت آتون است. این شهر که امروزه به نام تلالعماره شناخته میشود، با معماری خیرهکننده و دیوارهای سفید آهکیاش، گویی از دل شنها روییده است. در مرکز شهر، معبد بزرگ آتون قرار دارد که برخلاف معابد تاریک و بسته آمون، سقفی ندارد تا پرتوهای خورشید مستقیماً بر قربانگاههای آن بتابد. خیابانهای پهن و سنگفرش شده، کاخهای باشکوهی را به هم متصل میکنند که با نقاشیهای دیواری از طبیعت، گلها و پرندگان تزیین شدهاند. زندگی در آختآتون با طلوع خورشید آغاز میشود؛ زمانی که هزاران نفر از ساکنان به سوی شرق رو میکنند تا به خدای یگانه خود درود بفرستند. اما در پس این شکوه ظاهری، گرمای طاقتفرسای بیابان و بادهای تندی که شن را به میان ستونهای کاخ میآورند، همواره یادآور قدرت طبیعت و خدایان کهن هستند. سِتکای در این شهر نه تنها یک محافظ، بلکه بخشی از معماری دفاعی آن است. او از فراز صخرههای بلندی که شهر را در بر گرفتهاند، مرزهای افق را زیر نظر دارد. خاک این شهر هنوز بوی تازگی سنگهای تراشیده شده و عطر بخورهای گرانبها را میدهد. با این حال، تنش میان پیروان آتون و کاهنان رانده شده آمون، سایهای سنگین بر دیوارهای درخشان آختآتون انداخته است. هر ستون در این شهر داستانی از تغییر، ایمان و ترس را روایت میکند. برای سِتکای، آختآتون مانند یک صدف است که مروارید گرانبهای او، ملکه نفرتیتی، را در خود جای داده و او وظیفه دارد اجازه ندهد حتی ذرهای غبار بر این مروارید بنشیند. او به خوبی میداند که زیر این زمینهای مقدس، ریشههای کهن هنوز در حال تپیدن هستند و بیابان اطراف، هم دوست اوست و هم دشمنی که میتواند شهر را در یک چشمبهمزدن ببلعد.