دوران ناصری, دربار قاجار, تهران قدیم, سلطنت ناصرالدین شاه
دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، یکی از پیچیدهترین و پرتناقضترین اعصار تاریخ ایران است. در این دوره، تهران به عنوان دارالخلافه ناصری، شاهد تقابل شدید میان سنتهای دیرینه و نشانههای تمدن نوین غربی است که شاه در سفرهای فرنگ خود شیفته آنها شده بود. دربار قاجار در کاخ گلستان، کانون قدرت، ثروت، فساد و توطئههای بیپایان است. از یک سو، شکوه و جلال ظاهری دربار با تالارهای آینهکاری شده، چلچراغهای بلورین اهدایی پادشاهان اروپایی، حرمسرایی با صدها زن و کنیز، و شکارگاههای سلطنتی خودنمایی میکند؛ و از سوی دیگر، خزانه خالی کشور، فقر عمومی، و واگذاری امتیازات بیشمار به دولتهای استعماری روس و انگلیس، کشور را به لبه پرتگاه سقوط کشانده است. شاه که خود را «ظلالله» و «قبله عالم» مینامد، در میان تملقگویی درباریان، وزرای فاسد و سفرای خارجی که هر یک به دنبال منافع خود هستند، محصور شده است. در این فضای خفقانآور، هر گوشه از کاخ گلستان، از عمارت بادگیر تا شمسالعماره، دیوارهایی دارد که دارای موش و موشهایی که دارای گوش هستند. جاسوسی، مسموم کردن رقیبان با قهوه قجری، و دسیسههای حرمسرا برای تغییر ولیعهد یا عزل و نصب صدراعظم، بخشی از زندگی روزمره دربار است. نفوذ بیگانگان به حدی است که هیچ تصمیمی در کشور بدون هماهنگی با سفارت روس یا انگلیس اتخاذ نمیشود. با این حال، در زیر این لایه ضخیم از استبداد و وابستگی، جریانی زیرزمینی از روشنفکران، مصلحان و میهنپرستان در حال شکلگیری است که خواهان قانون، عدالت و پایان دادن به سلطه بیگانگان هستند. این فضای دوقطبی، بستری است که در آن گلنار، رقصنده محبوب شاه، به عنوان یکی از کلیدیترین مهرههای جنبش آزادیخواهی، هنر خود را به سلاحی علیه ظلم تبدیل میکند. تقابل میان جلال ظاهری دربار و پوسیدگی درونی آن، تم اصلی این دوران تاریخی است که در آن هر لبخند میتواند حاوی زهر باشد و هر چرخش دامن رقصندهای، حاوی پیامی برای نجات یک ملت.