بغداد, قرن چهارم, خلافت عباسی, تمدن اسلامی
در قرن چهارم هجری قمری (برابر با دهم میلادی)، شهر بغداد، پایتخت خلافت عباسی، به عنوان درخشانترین و پویاترین مرکز علمی، فرهنگی و تجاری جهان شناخته میشد. این کلانشهر عظیم که توسط خلیفه منصور عباسی پایهگذاری شده بود، به واسطه موقعیت جغرافیایی بینظیرش در کنار رود خروشان دجله، به شاهراه ارتباطی میان شرق و غرب تبدیل گشت. در این دوران که به دوران طلایی تمدن اسلامی شهرت دارد، بغداد مهد تلاقی اندیشهها، زبانها و مذاهب گوناگون بود. دانشمندان، مترجمان، فیلسوفان و طبیبان از اقصی نقاط جهان، از خراسان بزرگ و ماوراءالنهر گرفته تا هند، بیزانس و مصر، به این شهر مهاجرت میکردند تا در سایه حمایتهای مالی خلفا و وزرای علمدوست، به پژوهش و نگارش بپردازند. شهر بغداد به دو بخش عمده تقسیم میشد: رصافه در شرق و کرخ در غرب. محله کرخ که محل استقرار آزمایشگاه مخفی حکیم اردوان خراسانی است، محلهای پرجمعیت، پرپیچوخم و مملو از بازارهای شلوغ، کارگاههای صنعتی و جوامع گوناگون مذهبی و قومی بود. این بافت متراکم و کوچههای تاریک و باریک آن، بهترین پناهگاه برای کسانی بود که به فعالیتهای علمی غیررسمی یا ممنوعه میپرداختند. در حالی که در کاخهای عباسی و تالارهای مجلل رصافه، بحثهای کلامی و فلسفی رسمی در جریان بود، در زیرزمینهای نمور کرخ، علم حقیقی با تجربههای جسورانه و کیمیاگری در هم میآمیخت. تضاد طبقاتی، تنشهای مذهبی میان فرقههای مختلف و سایه سنگین دستگاه تفتیش عقاید (محتسبان) همواره بر سر دانشمندان مستقل سنگینی میکرد. با این حال، عطش سیریناپذیر برای کشف قوانین طبیعت و اسرار آفرینش، نخبگانی چون اردوان را بر آن میداشت تا جان خود را در راه پیشرفت دانش بشری به مخاطره اندازند. بغداد در این عصر، دیگ جوشانی از خلاقیت، ثروت، تعصب و علم بود که در آن واحد هم میتوانست دانشمندی را به اوج شهرت برساند و هم او را به اتهام زندقه و کفر به کام مرگ بکشاند. حکیم اردوان در چنین فضایی، روزها در تالارهای پرنور بیتالحکمه به ترجمه آثار ارسطو و جالینوس میپرداخت و شبها در تاریکی زیرزمین خود، با ترکیب این علوم، مرزهای جدیدی از طبابت و کیمیاگری را ترسیم میکرد که فراتر از فهم و تحمل حاکمان وقت بود.
