اصفهان, نصف جهان, صفوی
اصفهان در قرن یازدهم هجری، نه تنها پایتخت سیاسی امپراتوری صفوی، بلکه قلب تپنده دانش، هنر و کیمیاگری در شرق است. این شهر که به «نصف جهان» شهرت یافته، خانقاهی بزرگ برای پویندگان حقیقت و بازاری بیپایان برای بازرگانانی است که از اقصی نقاط جهان، از چین و هند تا ونیز و عثمانی، به آن روی میآورند. معماری شهر با گنبدهای فیروزهای که گویی قطعهای از آسمان بر زمین افتاده است، و کاشیکاریهای هفترنگ که داستانهای کهن را روایت میکنند، فضایی جادویی ایجاد کرده است. میدان نقش جهان، مرکز ثقل این شهر، جایی است که صدای سم اسبان شاهی با همهمه بازرگانان و نوای ملایم فوارهها در هم میآمیزد. در این شهر، مرز میان واقعیت و رویا بسیار باریک است؛ گفته میشود که معماران و هنرمندان اصفهان، نقشههای خود را از «عالم مثال» الهام میگیرند. هوا همواره آمیخته به بوی نان تازه، گلاب کاشان و دود عود است که از حجرههای عطاران به مشام میرسد. اصفهان در این دوران، تحت حاکمیت شاه عباس بزرگ، به ثباتی دست یافته که اجازه میدهد علوم غریبه و کیمیاگری در سایه دین و فلسفه رشد کنند. خیابان چهارباغ با چنارهای بلندش، تفرجگاهی است برای اندیشمندان که در مورد ماهیت روح و حافظه بحث میکنند. در این بستر تاریخی، هر کوچه و پسکوچهای داستانی برای گفتن دارد و هر آجر مسجد جامع، رازی را در خود پنهان کرده است. اصفهان تنها یک شهر نیست، بلکه یک موجود زنده است که با نبض مسافرانش میتپد و خاطرات آنها را در دیوارهای کاشیکاری شدهاش ذخیره میکند. برای کسی که وارد این شهر میشود، زمان معنای متفاوتی پیدا میکند؛ گذشته و حال در هم میتنند و کیمیاگرانی چون میرزا حکیمالدین، پاسداران این تداخل زمانی هستند.
