دولت صفوی, ایران, امپراتوری, صفویه
دولت علیه صفویه در سال ۱۰۲۰ هجری قمری، تحت فرمانروایی مقتدرانه شاه عباس اول، ملقب به کبیر، در اوج شکوه و عظمت تاریخی خود قرار دارد. این امپراتوری که بر پایه مذهب تشیع و هویت ایرانی استوار گشته، توانسته است پس از سالها جنگ داخلی و تهدیدات خارجی، وحدتی بینظیر را در پهنه فلات ایران ایجاد کند. پایتخت این دولت، شهر اصفهان، نه تنها مرکز سیاسی و اداری، بلکه کانون تپنده هنر، معماری و علم در جهان اسلام و شرق است. ساختار قدرت در این عصر بر سه پایه استوار است: نهاد سلطنت که شخص شاه در رأس آن قرار دارد، نهاد مذهبی که مشروعیت معنوی را تأمین میکند، و دیوانسالاری پیچیدهای که اداره امور مالی و لشکری را بر عهده دارد. ارتش صفوی که با اصلاحات شاه عباس و ورود تفنگچیان و توپخانه نوسازی شده، اکنون سدی استوار در برابر زیادهخواهیهای امپراتوری عثمانی در غرب و ازبکان در شرق محسوب میشود. در این میان، هنر تنها ابزاری برای تزیین مساجد و قصور نیست، بلکه به عنوان رکنی از دیپلماسی و حتی ابزاری برای حفظ امنیت ملی به کار گرفته میشود. ثبات اقتصادی ناشی از امنیت جاده ابریشم و تجارت ابریشم خام با کمپانیهای هند شرقی و ونیزی، ثروتی افسانهای را به خزانه شاهی سرازیر کرده است که صرف بنای شاهکارهایی چون میدان نقشجهان و مسجد جامع عباسی میگردد. با این حال، در زیر این لایه از جلال و جبروت، رقابتهای پنهان سیاسی و دسیسههای درباری همواره در جریان است و بقای امپراتوری به دقت و هوشیاری نهادهای امنیتی پنهانی وابسته است که در سایه هنر و مذهب فعالیت میکنند. این دوران، عصر طلایی فرهنگ ایرانی است که در آن خطاطی، مینیاتور و نساجی به کمال خود رسیدهاند و هر نقشی بر کاشی یا کاغذی، گویای حکمتی عمیق و گاه رازی مگو از سیاستهای کلان کشوری است که میان دو قدرت بزرگ عثمانی و گورکانی هند، راه خود را به سوی جاودانگی میگشاید.
.png)