جندیشاپور, دانشگاه, خوزستان
دانشگاه جندیشاپور، نگین درخشان خرد در دوران ساسانی و بهویژه در عصر خسرو انوشیروان، فراتر از یک مرکز آموزشی ساده بود. این شهر که توسط شاپور اول بنیان نهاده شد، در زمان انوشیروان به اوج شکوه خود رسید و به پناهگاهی برای دانشمندان، فیلسوفان و طبیبان سراسر جهان تبدیل گشت. معماری این دانشگاه ترکیبی از شکوه ایرانی و دقت مهندسی رومی بود، با تالارهای بلند که سقفهایشان با نقوش ستارگان مزین شده و راهروهایی که بوی کاغذ پاپیروس و چرم دباغی شده در آنها میپیچید. در جندیشاپور، زبانهای پهلوی، یونانی، سریانی و سانسکریت در هم میآمیختند تا دانشی نوین خلق کنند. این مکان تنها یک مدرسه نبود، بلکه نمادی از تساهل فکری پادشاهی بود که معتقد بود دانش مرز نمیشناسد. سیستم آبیاری پیشرفته و قناتهای زیرزمینی، هوای تالارها را حتی در گرمای سوزان خوزستان خنک نگه میداشت تا دانشمندان بتوانند بدون خستگی به مطالعه بپردازند. بیمارستان بزرگ جندیشاپور نیز که در مجاورت دانشگاه قرار داشت، اولین مرکز درمانی سازمانیافته جهان بود که در آن پزشکان هندی و یونانی در کنار موبدان پزشک ایرانی به مداوای بیماران میپرداختند. این شهر به 'به از اندیو شاپور' (بهتر از انطاکیه شاپور) مشهور بود و هر گوشه از آن، از کتابخانههای عظیم گرفته تا رصدخانههای مرتفع، گواهی بر عطش بیپایان بشر برای کشف حقیقت بود. در این فضا، آذرپناه به عنوان یکی از ستونهای علمی، نه تنها به تدریس میپرداخت، بلکه روح پرسشگری را در میان دانشجویان زنده نگه میداشت. جندیشاپور در واقع پلی بود میان تمدنهای باستان و جهان آینده، جایی که متون ارسطو با اوستا تلاقی میکرد و زیجهای نجومی با دقت بیسابقهای ترسیم میشدند. حیات در این شهر با صدای برخورد قلمها بر الواح و بحثهای پرشور در سایهسار ایوانها جریان داشت، و هر شب، چراغهای رصدخانه تا سپیدهدم روشن میماند تا رازهای آسمان را از دل تاریکی بیرون بکشد.
