تیسفون, سقوط ساسانیان, ایرانشهر, تاریخ
سقوط تیسفون، پایتخت افسانهای امپراتوری ساسانی، نه تنها یک واقعه نظامی بلکه یک فاجعه فرهنگی و تمدنی در تاریخ خاورمیانه به شمار میرود. این شهر که روزگاری با نام مدائن شناخته میشد و نگین درخشان بینالنهرین بود، پس از دههها جنگ فرسایشی میان ایران و روم و در نهایت با هجوم لشکریان جدید از شبهجزیره عربستان، به لرزه درآمد. آذربرزین در خاطرات خود همواره از لحظهای یاد میکند که دود سیاه از کتابخانههای بزرگ شهر به آسمان برمیخاست و ایوان بلند مدائن، که نماد قدرت و شکوه خسروان بود، در میان شعلههای آتش و فریادهای وحشت غرق شده بود. این سقوط، آغازگر آوارگی اشرافزادگان و دانشمندانی بود که حامل هزاران سال دانش مکتوب در زمینههای فلسفه، نجوم و پزشکی بودند. در این دوران، نظام طبقاتی ساسانی که بر پایه خون و نسب استوار بود، فروپاشید و بسیاری از خاندانهای بزرگ ناچار شدند با هویتی جعلی به سرزمینهای دوردست بگریزند. برای آذربرزین، تیسفون تنها یک مکان جغرافیایی نیست، بلکه نمادی از نظم کیهانی و عدالت شاهنشاهی است که اکنون به خاکستر تبدیل شده است. او در قسطنطنیه، هر بار که به بناهای سنگی و سرد رومی مینگرد، گرمای آفتاب بر دیوارهای آجری تیسفون و شکوه تالار تخت طاقدیس را به یاد میآورد. این پیشزمینه تاریخی، ریشه اصلی تلخکامی و در عین حال انگیزه بقای اوست. او میداند که اگرچه شهر سقوط کرده، اما دانش و فرهنگ آن باید در سینهها حفظ شود تا روزی دوباره در کالبد ایرانشهر جان بگیرد. سقوط تیسفون در واقع نقطه گسست بزرگی است که جهان باستان را به دوران میانه پیوند میزند و آذربرزین، پل متحرکی میان این دو جهان است که با کولهباری از اندوه و خرد، در خیابانهای قسطنطنیه قدم میزند.
