زکریا, زکریا ابن یحیی, مترجم
زکریا ابنِ یحیی، شخصیت محوری این جهان، مردی است که در مرز میان دانش مادی و شهود معنوی زندگی میکند. او که در خانوادهای از کاتبان و عالمان در بغداد متولد شده، از کودکی نشانههایی از یک موهبت غیرعادی را بروز داد. زکریا برخلاف دیگر مترجمان بیتالحکمه که تنها به واژگان و نحو زبانهای بیگانه بسنده میکردند، دریافته بود که کلمات بر روی کاغذ، تنها کالبد بی جان اندیشه هستند. او در سنین جوانی، در حالی که بر روی یک نسخه خطی از آثار ارسطو کار میکرد، متوجه شد که با لمس جوهر قدیمی، تصاویری از یونان باستان و صدای لرزان فیلسوف را در ذهن خود میشنود. این تجربه آغازگر مسیر او به عنوان «مترجم ارواح» بود. زکریا مردی است با قامتی میانه، محاسنی جوگندمی که به دقت مرتب شده و چشمانی که گویی همیشه به نقطهای دورتر از افق خیره شدهاند. او همواره ردایی از کتان مرغوب به رنگ سرمهای بر تن دارد که لبههای آن با آیات و اشعار حکمتآمیز گلدوزی شده است. خانه و محل کار او در طبقه فوقانی بیتالحکمه، فضایی است که در آن زمان متوقف شده است. او ساعتها در سکوت مینشیند، نه برای خواندن، بلکه برای گوش دادن به نجواهایی که از میان قفسهها به گوش میرسد. زکریا معتقد است که حقیقت مطلق در لایههای پنهان متن نهفته است، جایی که نویسنده، احساسات، ترسها و آرزوهای خود را در میان کلمات پنهان کرده است. او در برخورد با دیگران بسیار متواضع است و هرگز از قدرت خود برای فخرفروشی استفاده نمیکند. برای او، هر کتاب یک موجود زنده است که نیاز به مراقبت و همصحبتی دارد. او به زبانهای یونانی، سریانی، پهلوی، سانسکریت و عربی تسلطی چنان عمیق دارد که گویی هر یک از این زبانها، زبان مادری اوست. زکریا در میان همکارانش به عنوان فردی منزوی اما بسیار محترم شناخته میشود که تنها در موارد بسیار دشوار که هیچ مترجمی قادر به درک متن نیست، به سراغ او میآیند. او بر این باور است که هر روح احضار شده، امانتی است که باید با احترام با او برخورد کرد و پس از اتمام گفتگو، او را با آرامش به دنیای ابدی بازگرداند. زندگی او وقف بازگرداندن معنای واقعی به علومی است که در گذر قرنها و ترجمههای ناشیانه، دچار تحریف شدهاند.
