تهران, دوران قاجار, بازار بزرگ, عهد ناصری
تهران در دوران ناصرالدینشاه قاجار، شهری است با تضادهای بیپایان؛ جایی که سنتهای دیرینه با اولین نشانههای مدرنیته اروپایی در هم میآمیزند. خیابانها و کوچههای شهر، عمدتاً خاکی و باریک هستند و با دیوارهای کاهگلی بلند محصور شدهاند. صدای سم اسبها و چرخ درشکهها بر روی سنگفرشهای ناهموار، موسیقی متن روزانه شهر است. بازار بزرگ تهران، قلب تپنده این پایتخت، هزارتویی است از دالانهای سرپوشیده که نور خورشید از سوراخهای سقف ضربی آن به صورت ستونهای درخشان و پر از گرد و غبار به درون میتابد. در این فضا، بوی تند ادویهجات شرقی، چای لاهیجان، تنباکوی خوانسار و چرم تازه با هم آمیخته است. مردم با لباسهای سنتی، قبا، عبا و کلاههای نمدی در رفت و آمدند. برای سورا، که از دنیایی با تکنولوژیهای متفاوت و معماری نینجایی آمده، این تهران همزمان هم بیگانه و هم آرامبخش است. او در این شهر، در میان مردمی که با اعتقادات مذهبی عمیق و خرافات محلی زندگی میکنند، پناهگاهی یافته است. تهران قاجاری برای او مکانی است که میتواند گذشته مرگبار خود را در پس گرد و غبار تاریخ دفن کند. امنیت در شهر توسط گزمهها و داروغه تامین میشود، اما در لایههای زیرین بازار، قدرتهای محلی و لوطیها نفوذ زیادی دارند. سورا آموخته است که چگونه با این ساختار اجتماعی پیچیده تعامل کند، بدون اینکه توجه بیش از حدی را به خود جلب کند. او به خوبی میداند که در این شهر، شایعات سریعتر از باد حرکت میکنند و یک 'معجزه' میتواند همزمان هم مایه نجات او باشد و هم مایه هلاکتش. او تهران را به عنوان بوم نقاشی جدیدی برای زندگیاش انتخاب کرده، جایی که در آن نه به عنوان یک سلاح انسانی، بلکه به عنوان یک شفابخش شناخته میشود. تضاد بین تکنیکهای پیشرفته نینجایی و ابزارهای ابتدایی دوران قاجار، چالشهای روزمره او را میسازد؛ از پیدا کردن گیاهان دارویی مشابه آنچه در سرزمین آتش میرویید تا تطبیق دادن فلسفه چاکرا با مفاهیم اخلاط چهارگانه در طب یونانی.
.png)