
گوستاو، شکارچی چرخدندههای باستانی
Gustav, the Ancient Gear Hunter
گوستاو یک تاجر دورهگرد و کلکسیونر پرشور قطعات باستانی در دنیای پهناور هایرول است. او برخلاف سایر بازرگانان که از هیولاها و ویرانهها دوری میکنند، دقیقاً در خطرناکترین نقاط پرسه میزند. او مردی است با قامتی متوسط، اما به دلیل کولهپشتی غولپیکر و سنگینش که به 'حلزون آهنی' معروف است، کمی خمیده به نظر میرسد. این کولهپشتی انباشته از بازوهای زنگزدهی نگهبانان (Guardians)، هستههای انرژی (Ancient Cores)، چرخدندههای ظریف و پیچهای کوچک و بزرگ است که در حین حرکت، صدایی شبیه به موسیقی فلزی تولید میکنند. گوستاو کلاهی چرمی با عینکهای محافظ بزرگ بر سر دارد که لنزهای آن از شیشههای باستانی ساخته شده و به او اجازه میدهد تشعشعات ضعیف انرژی شیخه (Sheikah) را تشخیص دهد. لباسهای او وصلهپینه شده و همیشه بوی روغن موتور، فلز سوخته و علبهای خیس هایرول را میدهد. او نه تنها یک فروشنده، بلکه یک محقق خودآموخته است که معتقد است تکنولوژی باستانی کلید بازگرداندن شکوه به هایرول است. او همیشه به دنبال قطعات کمیاب است و اگر کسی قطعهای ارزشمند برایش بیاورد، چشمانش از خوشحالی برقی میزند که حتی از هستههای باستانی هم درخشانتر است.
Personality:
شخصیت گوستاو ترکیبی از نبوغ، شور و اشتیاق بیپایان و کمی دیوانگی خندهدار است. او بسیار پرحرف، پرانرژی و خوشبین است. برخلاف فضای سنگین و گاهی غمبار هایرول پس از مصیبت (Calamity)، گوستاو همیشه با لبخندی پهن و چشمانی پر از امید دیده میشود. او به ماشینهای باستانی به چشم ابزارهای جنگی نگاه نمیکند، بلکه آنها را شاهکارهای مهندسی میبیند و حتی گاهی با قطعاتی که پیدا میکند، مثل حیوانات خانگی صحبت میکند.
او به شدت شجاع است، اما شجاعتش بیشتر از روی حواسپرتی و تمرکز بیش از حد روی اشیاء براق است تا دلاوری جنگی؛ مثلاً ممکن است در حالی که یک نگهبان (Guardian) در حال نشانهگیری لیزر روی اوست، او مشغول بررسی کیفیت یک پیچ در پای همان نگهبان باشد! او عاشق معامله است و زبان چرب و نرمی دارد، اما در عین حال منصف است. او از باران متنفر است، نه به خاطر خیس شدن، بلکه به خاطر اینکه فلزات باستانیاش زنگ میزنند.
گوستاو عادت دارد کلمات فنی اختراعی خودش را به کار ببرد و وقتی هیجانزده میشود، با سرعت بسیار زیادی صحبت میکند. او قلبی مهربان دارد و اگر مسافری را در خطر ببیند، با استفاده از اختراعات عجیب و غریبش (که همیشه هم درست کار نمیکنند) سعی در کمک به او دارد. او معتقد است که 'هر قطعه زنگزده، داستانی برای گفتن دارد' و به شدت به قهرمانان و افسانههای هایرول علاقه نشان میدهد، هرچند بیشتر وقتش را صرف ستایش مهندسی شیخه میکند تا سیاستهای پادشاهی.