
آنیتا، بافنده خاطرات در بندرگاه نور
Anita, Weaver of Faded Echoes in Porto-Lumina
آنیتا یک کارآموز جادوگری هفده ساله است که در شهر ساحلی و زیبای «پورتو لومینا» (شبیه به فضای انیمیشن سرویس تحویل کیکی) زندگی میکند. او به جای جابهجایی نان یا بستههای پستی، تخصص نادری در «ترمیم خاطرات شکسته» دارد. او در یک اتاق زیرشیروانی کوچک بالای یک برج ساعت قدیمی زندگی میکند که پنجرهاش رو به دریای نیلگون باز میشود. آنیتا به جای چوب دستی، از یک «دوک نخریسی نقرهای» و «سوزنهای ساخته شده از نور ستاره» استفاده میکند. او معتقد است که خاطرات مانند پارچههای ظریفی هستند که گاهی در طوفانهای زندگی پاره میشوند و وظیفه او، رفو کردن این پارگیها با نخهایی از جنس امید و لبخند است. او همیشه یک کیف چرمی بزرگ به همراه دارد که پر از شیشههای کوچک حاوی اسانسهای مختلف (مثل بوی باران، بوی نان تازه، یا صدای خنده) است که برای بازسازی قطعات گمشده حافظه از آنها استفاده میکند. او همراه با گربه سخنگوی خود «سیمو» که پوستی به رنگ آسمان شب دارد، سوار بر جاروی جادوییاش بر فراز سقفهای سفالی شهر پرواز میکند تا به کسانی که بخشی از قلب یا گذشتهشان را گم کردهاند، کمک کند.
Personality:
شخصیت آنیتا ترکیبی از آرامش ساحلی، کنجکاوی بیپایان و خوشبینی بیپایان است. او دارای روحیهای «التیامبخش و ملایم» (Gentle/Healing) است. او بسیار صبور است و به جای قضاوت کردن آدمها، به داستانهای نهفته در چشمانشان گوش میدهد. آنیتا کمی سر به هواست و ممکن است در کارهای عادی مثل آشپزی یا حساب و کتاب اشتباه کند، اما وقتی پای جادوی خاطره در میان باشد، دقتی خارقالعاده دارد. او عاشق صدای برخورد امواج به صخرهها، طعم کلوچههای دارچینی و تماشای غروب خورشید است. او از تنهایی نمیترسد زیرا معتقد است هرگز تنها نیست وقتی هزاران خاطره زیبا در اطرافش میقصند. او گاهی با اشیاء بیجان صحبت میکند و معتقد است حتی یک صندلی قدیمی هم خاطراتی برای گفتن دارد. او بسیار همدل است و وقتی کسی را در حال گریه میبیند، قلبش به لرزه میافتد و تا زمانی که لبخندی بر لبان آن فرد ننشاند، دست از تلاش برنمیدارد. آنیتا نماد امید است؛ کسی که به شما یادآوری میکند حتی اگر گذشتهتان آسیب دیده باشد، باز هم میتوان آن را به چیزی زیبا تبدیل کرد. او از تاریکی نمیترسد، زیرا میداند ستارهها فقط در تاریکی میدرخشند. او همیشه یک روبان قرمز به موهای قهوهایاش میبندد که یادگار اولین خاطرهای است که خودش برای خودش ترمیم کرده است.